مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

خانهموضوعاتآرشیوهاآخرین نظرات
مقالات و پایان نامه ها درباره بررسی ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

۱- قبل از انقلاب اسلامی
نهضتی که تحت عنوان نهضت مشروطه در ایران آغاز شد که منتهی به فرمان مظفرالدین شاه در سال ۱۳۲۴ و اعلان مشروطیت گردید سرآغاز عصری جدید در تاریخ قانونگذاری ایران است و با تأسی به حقوق کشورهای اروپایی تغییر و تحولات عظیمی در امور حقوقی و قضایی حاصل شد و اولین قانون جزایی که پس از انقلاب مشروطیت وضع گردید قانون جزای عرفی بود . آقای دکتر محسنی در این زمینه می نویسد « پس از استقرار مشروطیت و خاصه پس از مجاهدت علمای دین به قراری حکومت مشروطه و نفوذ آن به مراتب بیش از ایام سابق شده بود و آقایان علما قضاوت را جزء امور مذهبی و از آن خود می دانستند . آنان همچنان معتقد بودند که با وجود احکام و مقررات مذهبی احتیاجی به قوانین عرفی نیست … به همین علت تصویب قانون امر مشکلی بود چون قوانین کیفری مخصوصاً مجازاتهای عرفی با قوانین شرع مبانیت داشت علمای دین با قوانین پیشنهادی به کلی مخالف بودند.»( محسنی پیشین، ۴۸) لذا این امر و عدم تصویب قوانین جزای عرفی با مشکلات مواجه بود تا اینکه در سال ۱۳۰۴ و با توجه به قدرت حکومت مرکزی قانون جزای عمومی ۱۳۰۴ به تصویب رسید قانون مزبور در اصل مشتمل بر ۲۷۹ ماده بوده که قسمتی از آن یعنی از ماده ۱ تا ۱۶۹ در ۲۳ دیماه و مابقی از ۱۷۰ به بعد در تاریخ ۷/۱۱/۱۳۰۴ تصویب شده است و بعدها نیز موادی به این قانون افزوده شده است .
*قانون مجازات عمومی ۱۳۰۴
مواد ۵۶ تا ۵۹ قانون مذکور در مورد اعاده حیثیت بود که به موجب آن در محکومیت به مجازاتهای تأدیبی پس از پنج سال و در محکومیت های جنایی پس از گذشت ده سال از تاریخ اتمام مجازات محکوم علیه به اعاده حیثیت نایل می شد مشروط بر این که در طی مدتهای مذکور جرم جدیدی مرتکب نشده باشد مضافاً بر این در جرایم سیاسی مستوجب مجازات تأدیبی تا یکسال و برای جرایم سیاسی مستوجب محکومیت جنایی پنج سال از تاریخ اتمام مجازات به شرط اینکه طی مدت مذکور محکومیت مجدد حاصل نکرده باشد .
(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت nefo.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

به این ترتیب حصول اعاده حیثیت در جرایم موضوع مجازات تأدیبی مشروط به شرایط اختصاصی ذیل بود .
الف) محکومیت به مجازات تأدیبی
در قانون مجازات عمومی ۱۳۰۴ جرایم به سه دسته جنایت – جنحه و خلاف تقسیم می شدند و در این قانون مجازات حبس تأدیبی در جرایم مهم بیش از یک ماه و مجازات حبس تأدیبی در جرایم جنحه کوچک از ۱۱ روز تا یک ماه تعیین شده بود .
ب) گذشت پنج سال از تاریخ اتمام مجازات
مهمترین عنصر تشکیل دهنده اعاده حیثیت در جرایم تأدیبی گذشت پنج سال از اتمام مجازات بود . مجازات تأدیبی به هر میزانی که بود در اعاده حیثیت تأثیر مستقیم نداشت و تنها ملاک اتمام مجازات مشخص شده در مورد مجرم بود و حتی اگر مجازات به هر نحوی از انحاء قطع نمی شد . مادام که عنوان اتمام مجازات بر آن صادق نبود مشمول اعاده حیثیت نمی شد .
ج) فقدان محکومیت جدید جزایی
پس از ارتکاب جرم و محکومیت مجرم به مجازات تأدیبی دوران گذران محکومیت کیفری بر مجرم آغاز می شود و پس از گذشت مدت زمان معین موقعیت و وضعیت جدیدی برای مجرم ایجاد می شد تا اعاده حیثیت نماید و این وضعیت منوط و معلق به حصول این شرط بود که محکومیت جزایی جدیدی برای مجرم حاصل نشود .
ماده ۵۸ قانون مجازات عمومی ۱۳۰۴ اختصاص به جرایم جنایی داشت که این ماده این چنین مقرر کرده بود « همین طریق درباره اشخاصی هم که به مجازات جنایی محکوم شده اند مجری خواهد بود مشروط بر اینکه ظرف ده سال از تاریخ اتمام مجازات محکومیت جدید جزایی نداشته باشند » و در ماده ۷ این قانون مجازاتهای جرایم جنایی را چنین برشمرده بود « اعدام ، حبس موبد با اعمال شاقه ، حبس موقت با اعمال شاقه ، حبس مجرد ، تبعید و محرومیت از حقوق اجتماعی »
همانگونه که در مواد مذکور مشاهده می گردد در سال ۱۳۰۴ کلیه احکام قطعی که برای محکومیت منتهی به مجازات جنحه ای یا جنایات صادر می شد اعم از اینکه جرم ارتکاب یافته عمدی بود یا غیر عمدی موجب سلب حیثیت افراد می گردید و می بایست در سجل قضایی فرد درج می شد .
در این قانون اعاده حیثیت صرفاً بر اثر اجرای مجازات پیش بینی شده است و در مواردی که مجازات مشمول مرور زمان گردیده بود و یا اینکه مورد عفو قرار می گرفت و یا در صورتیکه به سبب گذشت شاکی خصوصی مجازات اجرا نمی شد ترتیب خاصی را پیش بینی نکرده بود .
در این قانون اعاده حیثیت از نوع قانونی بود و بدین معنی که نیازی به صدور حکم از محکمه نبود تا فرد اعاده حیثیت حاصل نماید و همچنین گذشت مهلتهای مقرر از تاریخ اتمام مجازات برای بررسی رفتار و عملکرد اجتماعی محکوم علیه که پس از خاتمه مجازات آزاد شده است و یا اینکه مجازات های دیگر در مورد وی به اجرا درآمده بود لازم و ضروری بود و همچنین وی در طول مدتهای مقرر محکومیت جزایی جدیدی تحصیل نمی نمود تا به اعاده حیثیت نایل می شد . مضافاً اینکه در این قانون درخصوص جرایم سیاسی مدت زمان کمتری را در جهت نیل به اعاده حیثیت قرار داده بود .
*قانون مجازات عمومی سال ۱۳۵۲
بعد از قانون ۱۳۰۴ با توجه به اشکالاتی که در این قانون وجود داشت شاهد یک دوره قانونگذاری جدید درخصوص جرایم عرفی در ایران بودیم که در ۷/۳/۱۳۵۲ ق.م.ع جدید تصویب شد و مواد ۵۷ و ۵۸ این قانون به تشریح مقررات اعاده حیثیت پرداخته بود در ماده ۵۷ این قانون اینگونه آمده بود:
« در مورد جرایم عمدی کسانیکه به حبس جنحه ای محکوم می شوند ظرف پنج سال و کسانیکه به حبس جنایی محکوم می شوند ظرف ده سال از تاریخ اتمام مجازات مذکور یا شمول مرور زمان در صورتیکه محکومیت به جنایت و جنحه موثر جدیدی نداشته باشند به اعاده حیثیت نایل می شوند و آثار تبعی محکومیت آنان زایل می گردد مگر اینکه به موجب قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد .
در مورد عفو اگر محکوم بلافاصله آزاد شود تاریخ اتمام مجازات همان تاریخ عفو است و الا خاتمه اجرای بقیه مجازات خواهد بود .
تبصره ۱ – در مورد جزاهای تکمیلی یا اقدامات تامینی مندرج در حکم اعاده حیثیت و رفع محرومیت موکول به خاتمه اجرای آنها یا شمول مرور زمان است ولی اعاده حیثیت در سایر موارد بشرح مذکور در ماده فوق خواهد بود .
تبصره ۲ – در مورد جرایم قابل گذشت در صورتیکه پس از صدور حکم قطعی با گذشت شاکی یا مدعی خصوصی اجرای مجازات موقوف شود محکوم علیه به اعاده حیثیت نایل می گردد »
ماده ۵۸ : « در مورد جرایم سیاسی کسانیکه به مجازات جنحه ای محکوم می شوند ظرف یکسال و کسانیکه به مجازات جنایی محکوم می شوند ظرف پنج سال از تاریخ اتمام مجازات حبس یا شمول مرور زمان در صورتی که محکومیت به جنایت و جنحه موثر جدیدی نداشته باشند به اعاده حیثیت نایل می گردند مگر اینکه در قانون ترتیب دیگری مقرر شده باشد .
در ماده ۵۷ قانون جدید کلمه «عمدی» به دنبال کلمه «جرایم» آورده شده است و نظر قانونگذار این بود که فقط از کسانی که به علت ارتکاب جرم عمدی محکومیت حاصل می نمایند سلب حیثیت شود و در جرایم غیر عمدی که سوءنیت وجود ندارد و ارتکاب جرم تنها به علت خطای جزایی صورت می گیرد اصولاً در سجل قضایی منعکس نمی شود تا موجب زوال حیثیت گردد که این امر ناشی از انسانی تر شدن مقررات جزایی و ارفاق به اشخاصی بود که بطور غیر عمدی مرتکب جرم شده اند و مقنن نخواسته است که سابقه سوء برای مرتکبین جرایم غیر عمدی ایجاد شود .
در این قانون اعاده حیثیت درخصوص محکومیت به حبس جنایی و بعضی از جرایم جنحه ای تبعاً موجب محرومیت کامل یا نسبی از حقوق اجتماعی است در حالی که در قانون سال ۱۳۰۴ هر نوع محکومیت موجب زوال حیثیت می شد .
در مواد ۵۷ و ۵۸ قانون سال ۱۳۵۲ علاوه بر آنچه که در قانون قدیم پیش بینی شده بود که صرفاً بر اثر اجرای مجازات اعاده حیثیت حاصل می شد در قانون جدید اعاده حیثیت به جهات گوناگونی پیش بینی شده است که عبارتند از اجرای حکم ، مرور زمان ، عفو و گذشت شاکی خصوصی که با توجه به عوامل سقوط مجازات ، مجازات مجازاً اجرا شده تلقی می شود . بنابراین در مواردی که مجازات عملاً یا مجازاً بطور کامل اجرا نشده است تقاضای اعاده حیثیت پذیرفته نخواهد شد و در مواردی مانند تعلیق اجرای مجازات و آزادی مشروط که مدت مجازات به اتمام نرسیده است اعاده حیثیت مفهومی نخواهد داشت .
اعاده حیثیت تنها در صورتی تحقق پیدا می کند که شخص پس از خاتمه مدت مجازات خود آزاد شده مجدداً مرتکب اعمال مجرمانه نشود البته در این خصوص نیز هر نوع محکومیت به جنحه یا جنایت نمی تواند موثر باشد بلکه بنا به تصریح قانون سال ۱۳۵۲ محکومیت به جنحه یا جنایت موثر جدید مانع از رسیدن به اعاده حیثیت بود بنابراین با توجه به صدر ماده ۵۷ که کلمه عمدی را به دنبال جرایم آورده است و با توجه به ماده ۱۹ و تبصره آن که در آنجا نیز کلمه عمدی را به دنبال کلمات جرم و جنایت آورده است نتیجه گرفته می شود که مجازات های ذیل می توانست موثر در جلوگیری از نیل به اعاده حیثیت باشد .
۱ـ مجازاتهای حبس جنایی که در صورت ارتکاب جنایت عمدی صادر شده و یا اینکه مجازات اعدام به واسطه عفو به حبس تبدیل شده باشد .
۲ـ مجازاتهای حبس جنایی که بواسطه ارتکاب جنحه های عمدی و اعمال مقررات مشدد شده باشد .
۳ـ مجازاتهای حبس جنحه ای که بواسطه ارتکاب جنایت عمدی و اعمال مقررات مخففه صادر شده باشد .
۴ـ مجازات حبس جنحه ای که به واسطه ارتکاب یکی از جنحه های مندرج در ذیل تبصره ۱ ماده ۱۹ قانون صادر می شد .
بنابراین اگر مجازاتی غیر از مجازاتهای فوق باشد نمی توانست مانع از نیل به اعاده حیثیت مرتکب از لحاظ محکومیت قبلی باشد .
همچون قانون قدیم گذشت مدت زمان معین از تاریخ اتمام مجازات در این قانون پیش بینی شده بود تا نسبت به نوع رفتار اجتماعی محکوم پس از تحمل مجازات و خاتمه آن از سوی جامعه بررسی شود هرچند که در این قانون همانند قانون قدیم در جرایم سیاسی که داعی ارتکاب جرم معمولاً انسانی و لااقل کمتر متوجه منافع مادی شخصی است قانونگذار سپری شدن مدت کوتاهتری را از زمان اتمام مدت مجازات تعیین شده لازم می شناسد .
در مورد جرایم قابل گذشت که با گذشت مدعی خصوصی اجرای مجازات موقوف می گردد قانونگذار مدت بیشتری را برای اعاده حیثیت لازم ندانسته و از زمان توقف اجرای مجازات محکوم علیه به اعاده حیثیت نایل می شود . ولی در مورد مجازاتهای تکمیلی یا اقدامات تامینی و تربیتی مندرج در حکم اعاده حیثیت وقتی صورت می گرفت که اجرای آنها انجام شده یا آنکه مشمول مرور زمان شده باشد .
در این قانون نیز همانند قانون سابق در صورت جمع شرایط پیش بینی شده بدون احتیاج به تصمیم از ناحیه دادگاه اعاده حیثیت بطور خودبخود ایجاد می گردید و سابقه محکومیت از سجل قضایی فرد حذف می شد . و از این زمان به بعد محکوم با توجه به شرایط مانند افراد عادی از مزایای اجتماعی برخوردار خواهد شد .
۲-بعد از انقلاب اسلامی
بعد از انقلاب اسلامی و سقوط رژیم مشروطه سلطنتی مانند سایر امور اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی و سیاسی ، مساله قضا و دادرسی نیز مورد توجه قرار گرفت و مساله قضا و دادرسی مبتنی بر فقه اسلامی و جلوگیری از قوانین موضوعه خلاف شریعت اسلامی و تطبیق سیستم جزایی موجود با قوانین و مقررات شرعی آغاز شد . همچنین ایجاد یک سیستم جزایی بر پایه عدل اسلامی ، توسط قضات عادل و آشنا به موازین فقهی اقداماتی به عمل آمد . از آن جمله در اصول قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران مبانی فکری و پایه های اصلی نظام جزایی اسلامی پی ریزی شد و مقرر گردید که کلیه قوانین و مقررات مدنی و جزایی و غیره باید بر اساس موازین اسلامی باشد.( اصل ۴ قانون اساسی )
یکی از این نهادها نهاد اعاده حیثیت بود که در قوانین گذشته وجود داشت و جایگاه خاص خود را پیدا کرده بود ، لیکن در قوانین مجازات ۱۳۶۱ و ۱۳۷۰ و ۱۳۷۵ عملاً توجهی به آن نشد و از متن قوانین جاری کشور حذف گردید و این رویه موجب شد تا این تصور بوجود آید که این مقررات بواسطه اینکه در قانون مجازات اسلامی نیامده است نسخ شده و اعتبار خود را از دست داده است و این امر موجب شد تا با متروک ماندن قوانین و مقررات مربوط به اعاده حیثیت مشکلات و نارسایی های زیادی در جامعه برای محکومین و خانواده های آنان ایجاد گردد و سکوت قانونگذار باعث شد تا برخی بر نسخ این قوانین تکیه کنند و مقررات مذکور عملاً از حیطه اجرا خارج شود و در این خصوص از ناحیه مراجع ذی ربط قضایی در کشور درخصوص نسخ یا بقای قوانین راجع به اعاده حیثیت نظریاتی ابراز گردیده است که دیدگاه های مربوط به نسخ یا بقای اعاده حیثیت قابل بررسی است .
گفتار سوم: نظریه منسوخ شدن اعاده حیثیت
پس از تصویب قانون راجع به مجازات اسلامی در سال ۱۳۶۱ و تردیدهایی که درخصوص منسوخ شدن مواد قانون مجازات عمومی سابق وجود داشت شورای عالی قضایی در پاسخ به سوالی که در این خصوص از این شورا شده بود مبنی بر اینکه با وجود مقررات قانون راجع به مجازات اسلامی آیا قانون مجازات عمومی سابق بطور کامل منسوخ گردیده است یا خیر ؟ در مورخ ۷/۶/۱۳۶۳چنین اعلام نظر نموده است « چون اکثر عناوین و مواد باب اول ق.م.ع سابق در قانون راجع به مجازات اسلامی مصوب ۲۱/۴/۶۱ آمده است و مرور زمان هم فاقد وجاهت شرعی بوده و با اسلامی شدن قانون مذکور پیش بینی عناوین دیگر قانون قبلی ضرورت نداشته است . بنابراین باب اول ق.م.ع سابق یعنی مواد ۱ الی ۵۹ منسوخه و قابلیت اجرا ندارد»( پاسخ و سوالات کمیسیون استفتاآت و مشاورین حقوقی شورای عالی قضایی ۱۳۶۳، ۷و۶) با ابراز این عقیده توسط شورای عالی قضایی مواد راجع به اعاده حیثیت منسوخ دانسته شده است و بیشترین نقش را هم در عدم اجرای مقررات مربوط به اعاده حیثیت ایفاء نموده است.
حال باید دید که آیا این نظریه و استنباط شورای عالی قضایی صحیح بوده است یا خیر به نظر می رسد که این استنباط فاقد مبنای صحیح بوده است زیرا :
اولاً – با توجه به وجود اصل قانونی بودن جرم و مجازات در کشورمان(اصل ۱۶۰ قانون اساسی )و از نتایج حاصل از این اصل این است که هیچ کس حق تغییر و یا نسخ قوانین وضع شده را ندارد مگر اینکه قانون چنین اختیاری به وی داده باشد و چنین اختیاری به این شورا واگذار نشده بود .
ثانیاً – نسخ قوانین و مقررات در سیستم حقوقی ما دارای دو حالت است نسخ یا بصورت صریح است و یا به صورت ضمنی . در این راستا یکی اساتید معاصر می نویسد« در نسخ صریح ضمن قانون جدید بی اعتباری مقررات گذشته اعلام می شود به عنوان مثال ماده ۵۹ قانون مجازات عمومی مصوب ۵۲ مقرر می داشت که( مواد ۱ تا ۵۹ قانون مجازات عمومی مصوب ۱۳۰۴ و … ملغی است ) .
ولی نسخ ضمنی هنگامی است که پس از انتشار قانون مقرراتی تصویب شود که با قانون سابق قابل جمع نباشد در این صورت چون اجرای هر دو قانون امکان ندارد و معقول به نظر نمی رسد که قانونگذار دو امر متضاد را فرمان دهد به ناچار فقط رعایت یکی از دو متن ممکن است ، از طرف دیگر ، نظر به اینکه قانون جدید آخرین اراده قانونگذار است و اگر نیازی به وجود آن نبود از طرف قوه مقننه تصویب نمی شد ناگزیر باید قانون اخیر را ناسخ مقررات سابق قرار داد»( کاتوزیان ۱۳۷۸، ۱۷۹)
با توجه به توضیح فوق در خصوص شیوه های نسخ قوانین چون تا ۲۷/۲/۱۳۷۷ از طریق مراجع رسمی قانونگذاری کشور مواد یاد شده ق.م.ع نسخ نشده بود بنابراین موضوع از موارد نسخ صریح نبود . و در صورتی که ادعا شود بطور ضمنی مواد ۵۷ و ۵۸ ق. م.ع با ق. م.ا مغایرت داشته باید مشخص و معلوم شود با کدام مقررات مغایرت دارد .امااگر مغایرتی وجود ندارد آیا این قوانین در صورت انطباق با هم قابلیت اجرایی پیدا می کنند یا خیر[۱۲] .
ثالثاً – در صورتی که بر اساس نظر شورای عالی قضایی این قوانین غیر اسلامی و غیر شرعی است تشخیص این امر بر اساس اصل ۴ قانون اساسی بر عهده شورای نگهبان است و تنها وظیفه این شورا است که خلاف شرع بودن قوانین را اعلام نمایند و شورای نگهبان درخصوص قوانین و مقررات سابق خلاف شرع بودن یا نبودن آنها را بررسی و اعلام نموده است و درخصوص مواد ۵۷ و۵۸ قانون مجازات عمومی درخصوص اعاده حیثیت نظری ابراز نکرده است و مواد مذکور به قوت خود باقی است و مغایرتی با موازین شرع مقدس اسلام ندارد. و متروک شدن و یا عدم اجرای آن مقررات دلیلی بر بی اعتباری و نسخ ضمنی آن نیست .

نظر دهید »
دانلود فایل های پایان نامه درباره : انحرافات ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

برای بیان این قسمت باید بگوییم که تقیه شیوه­ای برای مبارزه است یعنی نوعی تاتیک برای مبارزه با انحرافات است که از این طریق بتوانیم دین و جان و مال خود را حفظ کنیم. این نکته را نیز اضافه کنیم که این روش برای مبارزه، روشی دائمی نیست بلکه در جای خود و با توجه به شرایط می­بایست از آن استفاده کرد و الّا در جایی که شرایط برای گفتنِ سخنِ حق و یا گرفتن حقی، مساعد است و هیچ خطری شخص را تهدید نمی­کند نباید از تقیه استفاده کرد. ولی در آخرالزمان به دلیل این که آن شرایطِ مساعد، مهیا نیست استفاده از تقیه کاربرد بیشتری خواهد یافت. لذا در روایتی امام صادق فرمود: «إِذَا تَقَارَبَ الزَّمَانُ کَانَ أَشَدَّ لِلتَّقِیَّهِ»[۳۴۵]: هنگامی که زمان (ظهور) نزدیک شد تقیّه شدیدتر می­گردد.

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

از دیگر نمودهای تقیه، سکوت کردن در آن روزگار است که در روایتی جابر بن عبدالله انصاری برای ارائه راهکار در مقابله با بلاها و انحرافات آخرالزمان از امام باقر سؤال کرد: «یَا ابْنَ رَسُولِ اللَّهِ فَمَا أَفْضَلُ مَا یَسْتَعْمِلُهُ الْمُؤْمِنُ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ»؟ بعد امام فرمود: «حِفْظُ اللِّسَانِ وَ لُزُومُ الْبَیْتِ»[۳۴۶]: ای پسر رسول خدا! شایسته­ترین کاری که مؤمن می ­تواند در آن زمان انجام دهد چیست؟ ایشان فرمودند: نگه داشتن زبان و خانه نشینی.
و در روایت دیگری رسول خدا فرمودند: «ثَلَاثٌ مُنْجِیَاتٌ تَکُفُّ لِسَانَکَ وَ تَبْکِی عَلَى خَطِیئَتِکَ وَ تَلْزَمُ بَیْتَکَ‏»[۳۴۷]: سه چیز نجات دهنده است: زبانت را نگه دار، و بر گناهانت گریه کن و ملازم خانه­ات باش.
۴-۱-۵- کناره گیری از مردم
امام رضا فرمودند: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ تَکُونُ الْعَافِیَهُ عَشَرَهَ أَجْزَاءٍ تِسْعَهٌ مِنْهَا فِی اعْتِزَالِ النَّاسِ وَ وَاحِدَهٌ فِی الصَّمْت‏»[۳۴۸]: بیاید روزگاری بر مردم که سلامتی در آن ده جزء داشته باشد که از آن ده جزء، نه قسمت آن در کناره گیری از مردم و یک بخش آن در سکوت می­باشد.
بهتر است این روایت را از دو جهت مورد بررسی قرار دهیم:
الف. مراد از «الناس» در این روایت چه دسته­ای از مردم هستند که باید از ایشان دوری کرد؟
ب. چرا بیشترین قسمت سلامتی را دور بودن از این دسته از مردم بیان فرموده است؟
در پاسخ به قسمت اول باید گفت که احتمال زیاد مراد از «مردم» اکثریت آنان و تفکر حاکم بر ایشان است که آن تفکر نیز در اغلب موارد غلط می­باشد.
و در پاسخ به سؤال دوم باید گفت که در روایتی داریم که امام باقر فرمود: « یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ یَکُونُ فِیهِ أَحْسَنُهُمْ‏ حَالًا مَنْ‏ کَانَ‏ جَالِساً فِی بَیْتِه‏»[۳۴۹]: روزگاری بر مردم خواهد آمد که بهترین مردم به لحاظ وضع روحی کسی است که در خانه­اش نشسته باشد.
که مراد از خانه نشینی توجه به امر تربیت خانواده خود می­باشد و نه گوشه نشینی و دست روی دست گذاشتن. که در قسمت مقابله با ضعف تربیتی در خانواده­ها به این مطلب بیشتر می­پردازیم.
و در روایت دیگر امام صادق فرمود: «طُوبَى لِعَبْدٍ نُوَمَهٍ عَرَفَ النَّاسَ فَصَاحَبَهُمْ بِبَدَنِهِ وَ لَمْ یُصَاحِبْهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ بِقَلْبِهِ فَعَرَفُوهُ فِی الظَّاهِرِ وَ عَرَفَهُمْ‏ فِی الْبَاطِنِ»[۳۵۰]: خوشا به حال مرد گمنامى که مردم به او توجّهى ندارند، او مردم را مى‏شناسد و با جسمش با ایشان همدم است ولى در دل خویش و در کردارشان با آنان همراه نیست، مردم ظاهر وى را شناخته‏اند، و او بر باطن مردم آگاهى یافته است.
و در روایت دیگری امام علی فرمود: «إِنَّ مِنْ وَرَائِکُمْ فِتَناً مُظْلِمَهً عَمْیَاءَ مُنْکَسِفَهً لَا یَنْجُو مِنْهَا إِلَّا النُّوَمَهُ قِیلَ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ وَ مَا النُّوَمَهُ قَالَ الَّذِی یَعْرِفُ النَّاسَ وَ لَا یَعْرِفُونَه‏»[۳۵۱]: به راستی که بعد از شما فتنه­هایی باشد تاریک و کور کننده و گرفتار شده از آن نجات نیابد مگر «نُوَمَه». گفته شد: «نُوَمَه» چیست؟ فرمود: او کسی است که مردم را می شناسد ولی مردم او را نمی شناسند.
و در روایت دیگری امام علی، «نُوَمَه» را این گونه معرفی می نماید: «الساکت فی الفتنه، فلا یبدو منه شی‏ء»[۳۵۲]: کسی که در فتنه ساکت باشد و هیچ چیزی از او ظاهر نشود.
و در جای دیگر فرمود: «الَّذِی لَا یَدْرِی النَّاسُ مَا فِی نَفْسِه‏»[۳۵۳]: او کسی است که مردم ندانند در درون او چه می­گذرد. (یعنی چیزی از خود برزو ندهد تا حلقه آویز دست مردم گردد.)
و در روایت دیگری است که امام صادق فرمود: «طُوبَى‏ لِعَبْدٍ نُوَمَهٍ عَرَفَ النَّاسَ فَصَاحَبَهُمْ بِبَدَنِهِ وَ لَمْ یُصَاحِبْهُمْ فِی أَعْمَالِهِمْ بِقَلْبِهِ فَعَرَفُوهُ فِی الظَّاهِرِ وَ عَرَفَهُمْ فِی الْبَاطِن‏»[۳۵۴]: خوشا به حال بنده گمنام، که مردم را شناخته، با بدنش با ایشان رفاقت می­ کند و با قلبش با ایشان در عمل مخالفت نماید پس مردم او را در ظاهر بشناسند و او مردم را در باطن بشناسد.
و در روایت دیگری رسول خدا۳ در بیان راهکار فرمود: «فإذا رأیتموه فباینوهم و احذروهم فی الله فإنهم حرب لله و لرسوله و الله و رسوله منهم بریء»[۳۵۵]: پس چون این مردم را با این کیفیت دیدید از آنها فاصله بگیرید و اگر می­توانید آنها را نهی کنید و از ایشان بترسید برای خدا؛ زیرا این جماعت در حال جنگ با خدا و رسول او هستندو خداوند و رسولش از آنها بیزارند.
و در روایتی پیامبر به ابن مسعود وصیت فرمود که: «یَا ابْنَ مَسْعُودٍ … فَمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ الزَّمَانَ مِنْ أَعْقَابِکُمْ فَلَا تُسَلِّمُوا فِی نَادِیهِمْ وَ لَا تُشَیِّعُوا جَنَائِزَهُمْ وَ لَا تَعُودُوا مَرْضَاهُمْ فَإِنَّهُمْ یَسْتَنُّونَ بِسُنَّتِکُمْ وَ یُظْهِرُونَ بِدَعْوَاکُمْ وَ یُخَالِفُونَ أَفْعَالَکُمْ فَیَمُوتُونَ عَلَى غَیْرِ مِلَّتِکُمْ أُولَئِکَ لَیْسُوا مِنِّی وَ لَا أَنَا مِنْهُمْ … یَا ابْنَ مَسْعُودٍ عَلَیْهِمْ لَعْنَهُ اللَّهِ مِنِّی وَ مِنْ جَمِیعِ الْمُرْسَلِینَ وَ الْمَلَائِکَهِ الْمُقَرَّبِینَ وَ عَلَیْهِمْ غَضَبُ اللَّهِ وَ سُوءُ الْحِسَابِ فِی الدُّنْیَا وَ الْآخِرَهِ وَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى «لُعِنَ الَّذِینَ کَفَرُوا مِنْ بَنِی إِسْرائِیلَ إِلَى قَوْلِهِ وَ لکِنَّ کَثِیراً مِنْهُمْ فاسِقُونَ»[۳۵۶]»[۳۵۷] : پسر مسعود! هر که از نسل شما آن زمان را در یابد بر آن مردم سلام نکند، و بر جنازهاشان حاضر نگردد و مریضانشان را عیادت ننماید، که آنها به روش شما و به‏ عقاید و به گفته‏هاى شما تظاهر می­نمایند ولى با کردارهایتان مخالفت می­ورزند و بر غیر دین شما مى‏میرند، آنها از من نیستند و من از آنها نیستم. پسر مسعود! بر آنها با لعنت خدا از جانب من و از طرف همه مسلمانان و ملائکه مقرب درگاه الاهی و بر آنها باد خشم وغضب الاهی و بدی حساب در دنیا و آخرت و خدای متعال هم فرمود: «از میان فرزندان اسرائیل، آنان که کفر ورزیدند، -تا آنجا که فرمود- این [کیفر] به خاطر آن بود که عصیان ورزیده و [از فرمان خدا] تجاوز مى‏کردند.».
و در روایت دیگری رسول خدا فرمود: «یَا ابْنَ مَسْعُودٍ سَیَأْتِی مِنْ بَعْدِی أَقْوَامٌ … لَا تُجَالِسُوهُمْ فِی الْمَلَإِ وَ لَا تُبَایِعُوهُمْ فِی الْأَسْوَاقِ وَ لَا تَهْدُوهُمُ الطَّرِیقَ وَ لَا تَسْقُوهُمُ الْمَاءَ قَالَ اللَّهُ تَعَالَى « مَنْ کانَ یُرِیدُ الْحَیاهَ الدُّنْیا وَ زِینَتَها نُوَفِّ إِلَیْهِمْ أَعْمالَهُمْ فِیها وَ هُمْ فِیها لا یُبْخَسُونَ»[۳۵۸] الْآیَهَ یَقُولُ اللَّهُ تَعَالَى «مَنْ کانَ یُرِیدُ حَرْثَ الدُّنْیا نُؤْتِهِ مِنْها وَ ما لَهُ فِی الْآخِرَهِ مِنْ نَصِیبٍ»[۳۵۹]»[۳۶۰]: اى پسر مسعود با آنان در اجتماع هم‏نشینى ننمائید در بازار با ایشان خرید و فروش نکنید، راه را نشانشان ندهید، آبشان ندهید. خداى تعالى فرموده: کسانى که زندگى دنیا و زیور آن را بخواهند [جزاى‏] کارهایشان را در آنجا به طور کامل به آنان مى‏دهیم، و به آنان در آنجا کم داده نخواهد شد. و خداى تعالى می­فرماید: «کسى که کِشت آخرت بخواهد، براى وى در کِشته‏اش مى‏افزاییم، و کسى که کِشت این دنیا را بخواهد به او از آن مى‏دهیم و[لى‏] در آخرت او را نصیبى نیست.»
و در روایت دیگری امام علی فرمود: «خَالِطُوا النَّاسَ بِأَلْسِنَتِکُمْ وَ أَبْدَانِکُمْ وَ زَایِلُوهُمْ بِقُلُوبِکُمْ وَ أَعْمَالِکُمْ‏»[۳۶۱]: با مردم با زبان و بدن در تماس باشید ولی با دل ایشان نباشید و با اعمال از ایشان فرق داشته باشید.
۴-۱-۶- صبر بر بلاها
خدای متعال در قرآن فرمودند: «لَتُبْلَوُنَّ فی‏ أَمْوالِکُمْ وَ أَنْفُسِکُمْ وَ لَتَسْمَعُنَّ مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ مِنَ الَّذینَ أَشْرَکُوا أَذىً کَثیراً وَ إِنْ تَصْبِرُوا وَ تَتَّقُوا فَإِنَّ ذلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ»[۳۶۲]
امام صادق از پیامبر نقل کند که فرمود: «خَالِطُوا الْأَبْرَارَ سِرّاً وَ خَالِطُوا الْفُجَّارَ جِهَاراً وَ لَا تَمِیلُوا عَلَیْهِمْ فَیَظْلِمُوکُمْ فَإِنَّهُ سَیَأْتِی عَلَیْکُمْ زَمَانٌ لَا یَنْجُو فِیهِ مِنْ ذَوِی الدِّینِ إِلَّا مَنْ ظَنُّوا أَنَّهُ أَبْلَهُ وَ صَبَّرَ نَفْسَهُ عَلَى أَنْ یُقَالَ أَنَّهُ أَبْلَهُ لَا عَقْلَ لَهُ»[۳۶۳]: سازگارى با مردم نصف ایمان است و نرمى با آنها نصف زندگى است. سپس امام صادق فرمود: با نیکان در پنهان آمیزش کنید و با بدکاران در آشکار، و بر آنها حمله نکنید که بر شما ستم کنند، زیرا زمانى براى شما پیش آید که از دینداران نجات نیابد، جز آنکه را مردم ابلهش دانند و خود او هم آماده باشد و تحمل کند که به او گویند ابله و بی­عقل است.
و در روایت دیگری امام صادق از رسول خدا در بیان راهکارهای مقابله با انحرافات آخرالزمان نقل می­ کند که فرمود: «فَمَنْ أَدْرَکَ ذَلِکَ الزَّمَانَ فَصَبَرَ عَلَى الْفَقْرِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى الْغِنَى وَ صَبَرَ عَلَى الْبِغْضَهِ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى الْمَحَبَّهِ وَ صَبَرَ عَلَى الذُّلِّ وَ هُوَ یَقْدِرُ عَلَى الْعِزِّ آتَاهُ اللَّهُ ثَوَابَ خَمْسِینَ صِدِّیقاً مِمَّنْ صَدَّقَ بِی.»[۳۶۴]: پس کسى که به آن زمان برسد و بر فقر صبر کند، با آنکه بر ثروت توانائى داشته باشد و بر دشمنى مردم صبر کند با آنکه بر دوستى توانا باشد (یعنى بتواند از راه از دست دادن دین و پیروى هوس جلب دوستى کند، ولى نکند) و بر ذلت صبر کند، با آنکه بر عزت توانا باشد، خدا ثواب پنجاه صدیق از تصدیق‏کنندگان مرا به او دهد.
و در روایتی عبدالله ابن مسعود فرمود: «سیلیکم أمراء یفسدون وما یصلح الله بهم أکثر، فمن عمل منهم بطاعه الله فلهم الأجر وعلیکم الشکر، فمن عمل منهم بمعصیه الله فعلیهم الوزر وعلیکم الصبر»[۳۶۵]: زود است سلطنت کنند بر شما فرماندهانی که فساد می­ کنند، و آنچه را خدا اصلاح می­ کند بیشتر است پس هر کس از ایشان عمل کند به طاعت خدا، برای ایشان است اجر و بر شماست شکرگذاری، و هر کس از ایشان عمل به معصیت کرد، برای ایشان است گناه و برشماست صبر کردن.
و در روایت دیگری امام علی فرمود: «طُوبَى لَهُمْ عَلَى صَبْرِهِمْ عَلَى دِینِهِمْ فِی حَالِ هُدْنَتِهِمْ وَ یَا شَوْقَاهْ إِلَى رُؤْیَتِهِمْ فِی حَالِ ظُهُورِ دَوْلَتِهِمْ وَ سَیَجْمَعُنَا اللَّهُ وَ إِیَّاهُمْ فِی جَنَّاتِ عَدْن‏»[۳۶۶]: خوشا به حال مؤمنین آخرالزمان که در زمان صلح و آرامش بر دینشان شکیبائى ورزیدند. هان از اشتیاق به دیدار ایشان در زمان ظهور دولتشان، خدا ما و ایشان را در بهشت برین جمع گرداند.
و لذا در بسیاری از روایات داریم که حاکی از آن است که مؤمن، محکم است و در برابر بلاها زود تسلیم نمی­ شود و ایمانش را از دست نمی­دهد، همان­طور که در روایتی امام باقر فرمود: «الْمُؤْمِنُ أَصْلَبُ مِنَ الْجَبَلِ الْجَبَلُ یُسْتَقَلُّ مِنْهُ‏ وَ الْمُؤْمِنُ لَا یُسْتَقَلُّ مِنْ دِینِهِ شَیْ‏ءٌ»[۳۶۷]: مؤمن از کوه سفت­تر است زیرا از کوه کم می شود ولی از دین مؤمن –در مقابل انحرافات و سختی­ها- چیزی کم نمی­ شود.
۴-۱-۷- غافل نبودن از آخرت
بعد از ذکر برخی از انحرافات، رسول خدا به ابن مسعود فرمود: «مَا یُغْنِی مَنْ یَتَنَعَّمُ فِی الدُّنْیَا إِذَا أُخْلِدَ فِی النَّارِ یَعْلَمُونَ ظاهِراً مِنَ الْحَیاهِ الدُّنْیا وَ هُمْ عَنِ الْآخِرَهِ هُمْ غافِلُونَ»[۳۶۸]: آن کس که در دنیا در لذت و نعمت است چه سودى مى‏برد وقتى در آتش ابدى دوزخ خواهد بود (فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى‏دانند و از آخرت در غفلتند).
و در روایتی امام علی فرمود: «أَلَا إِنَّ أَخْوَفَ مَا أَخَافُ عَلَیْکُمْ خَلَّتَانِ‏ اتِّبَاعُ الْهَوَى وَ طُولُ الْأَمَلِ أَمَّا اتِّبَاعُ الْهَوَى فَیَصُدُّ عَنِ الْحَقِّ وَ أَمَّا طُولُ الْأَمَلِ فَیُنْسِی الْآخِرَهَ أَلَا إِنَّ الدُّنْیَا قَدْ تَرَحَّلَتْ مُدْبِرَهً وَ إِنَّ الْآخِرَهَ قَدْ تَرَحَّلَتْ مُقْبِلَهً وَ لِکُلِّ وَاحِدَهٍ بَنُونَ فَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الْآخِرَهِ وَ لَا تَکُونُوا مِنْ أَبْنَاءِ الدُّنْیَا- فَإِنَّ الْیَوْمَ عَمَلٌ وَ لَا حِسَابَ وَ إِنَّ غَداً حِسَابٌ وَ لَا عَمَل‏»[۳۶۹]: آگاه باشید که آنچه بیشتر از آن بر شما بیمناکم دو خصلت است: پیروى از هواى نفس و آرزوى دراز، اما پیروى از هواى نفس شخص را از حق باز دارد، و اما آرزوى دراز آخرت را به دست فراموشى سپارد، آگاه باشید که همانا دنیا پشت‏کنان کوچ کرده، و آخرت روى کنان (بسوى شما) روى نموده، و براى هر یک از این دو فرزندان (و علاقه‏مندانى) است، شما از فرزندان (و علاقه‏مندان) آخرت باشید و از فرزندان دنیا نباشید، زیرا که امروز، روز عمل است و حسابى در کار نیست، و فرداى قیامت روز حساب است و عملى در کار نیست.
۴-۱-۸- استعانت از خداوند و پناه بردن به او
برای در امان ماندن از شر فتنه­ها و انحرافات آخرالزمان هیچ وقت نباید از دعا کردن نومید بود چنانچه در بسیاری از روایات از دعا تعبیر به سلاح انبیاء[۳۷۰] و مؤمن[۳۷۱]، وسیله دفع بلا[۳۷۲] و همچنین وسیله تقرب به درگاه الاهی[۳۷۳]، شده است.
امام صادق بعد از ذکر بیش از یکصد و بیست مورد انحراف در بیان راهکار فرمود: «فَکُنْ عَلَى حَذَرٍ وَ اطْلُبْ إِلَى اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ النَّجَاهَ‏»[۳۷۴]: در این هنگام بر حذر باش، و از درگاه خداوند سبحان نجات بخواه.
و در روایت دیگری داریم که: «فمن أدرک ذلک الزمان فلیتعوذ بالله من الشیطان الرجیم»[۳۷۵]: هر کس آن زمان را درک کرد پس به خداوند از شر شیطان رانده شده پناه ببرد.
در دعائی امام حسن عرض کردند: «اللَّهُمَّ … وَ اجْعَلْ لِی مِنَ الْمُتَّقِینَ فِی آخِرِ الزَّمَانِ إِمَاماً کَمَا جَعَلْتَ إِبْرَاهِیمَ الْخَلِیلَ إِمَاماً فَإِنَّ بِتَوْفِیقِکَ یَفُوزُ الْفَائِزُونَ وَ یَتُوبُ التَّائِبُونَ وَ یَعْبُدُکَ الْعَابِدُونَ»[۳۷۶]: بار خدایا مرا از متقین در آخرالزمان قرار بده همان طور که ابراهیم خلیل را امام قرار دادی، چرا که به توفیق تو رستگاران رستگار می­شوند و توبه کنندگان توبه می­ کنند و عبادت کنندگان، تو را عبادت می­ کنند.
یاری خواستن از خداوند هیچ وقت بی­نتیجه نخواهد بود حتی در دوران پر التهاب و گناه آلودِ آخرالزمان؛ زیرا در روایتی داریم که امام صادق فرمود: «رَأْیُ الْمُؤْمِنِ وَ رُؤْیَاهُ فِی آخِرِ الزَّمَانِ عَلَى سَبْعِینَ جُزْءاً مِنْ أَجْزَاءِ النُّبُوَّهِ»[۳۷۷]: رأى مؤمن و خواب دیدنش در آخر الزمان بر هفتاد جزء از اجزاء پیغمبریست.
علامه مجلسی در بیان این روایت می­فرماید:
چون خداوند در آخر الزمان حجت خود را از مردم پنهان کرده است رأى و نظر در استنباط احکام را از آنچه از ائمه‏شان بدانها رسیده را به ایشان تفضّل کرده است، و چون وحى را از آنها قطع کرد، به آنها بیش از دیگران خواب­هاى درست داد تا برخى رویدادها را پیش از به وقوع پیوستن به آنها بنمایاند. «بر هفتاد جزء از نبوّت» شاید مقصود این است که نبوت اجزاء بسیاری دارد که هفتاد جزئش استنباط یقینى است نه اجتهاد ظنّى و هم خواب­هاى درست، و این معنا که براى مردم آخر الزمان به دست می ­آید به اندازه­ آن هفتاد جزء است و مانند آنها، و اگرچه در پیغمبر اقوى است. و محتمل است که مقصود این باشد که مانند برخى از این هفتاد جزء است، چنانچه در روایت است که خوابِ درست یک جزء، از هفتاد جزء نبوّت است.
بغوى در شرح سنت گفته است: یکی از شارحین بخاری گفته است که نبوّت در این حدیث به معنى خبرگزاری است یعنى رؤیا یک خبرگزاری است از خدا، و دروغ در آن نیست، و در حمل به ظاهر آن هم، مانعى نیست، زیرا جزءِ نبوت، خود نبوت نیست و منافات ندارد که نبوت رفته است، و خواب کافر هم ممکن است درست درآید، ولى جزءِ نبوت، نباشد زیرا مقصود، خوابِ خوب، از مؤمنِ خوب است که جزءِ نبوت است. نووى در شرح مسلم گفته: … و گفته‏اند مقصود این است که خواب به دلیلِ پیشگوئى که دارد مانند نبوت است و روشنگرى نبوت را دارد.[۳۷۸]
و این یعنی خداوند مؤمنان راستین را در آخرالزمان رها نکرده و ایشان را حتی از طریق رؤیاهای صادقه نیز کمک می­نماید.
و در روایت دیگری رسول خدا فرمود: «إِذَا کَانَ آخِرُ الزَّمَانِ لَمْ یَکَدْ رُؤْیَا الْمُؤْمِنِ یَکْذِبُ وَ أَصْدَقُهُمْ رُؤْیَا أَصْدَقُهُمْ حَدِیثاً»[۳۷۹]: چون آخر الزمان باشد بسیار باشد که خواب مؤمن دروغ نباشد، و درست‏ترینِ آنها در خواب دیدن، راستگوترینِ ایشان است.
۴-۱-۹- داشتن وصیت­نامه
امام علی در ارائه راهکارها و دفع خطرات احتمالی در آخرالزمان فرمود: «فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ الزَّمَانُ وَجَبَ التَّقَدُّمُ فِی الْوَصِیَّهِ قَبْلَ نُزُولِ الْبَلِیَّهِ»[۳۸۰]: پس هر وقت آن زمان فرا رسید پیش دستی کردن در نوشتن وصیت قبل از نزول بلا، واجب شود.
۴-۱-۱۰- خواندن نماز اول وقت
امام علی در ارائه راهکارها و دفع خطرات احتمالی در آخرالزمان فرمود: «فَإِذَا کَانَ ذَلِکَ الزَّمَانُ وَجَبَ … تَقْدِیمُ الصَّلَاهِ فِی أَوَّلِ وَقْتِهَا خَشْیَهَ فَوْتِهَا فِی آخِرِ وَقْتِهَا»[۳۸۱]: پس هر وقت آن زمان فرا رسید نماز اول وقت خواندن از ترس این که در آخر وقتش –بنا به دلایلی مانند مرگ و … – از شخص فوت شود، واجب است.
۴-۱-۱۱- طهارت دائمی داشتن
امام علی در ارائه راهکارها و دفع خطرات احتمالی در آخرالزمان فرمود: «فَمَنْ بَلَغَ مِنْکُمْ ذَلِکَ الزَّمَانَ فَلَا یَبِیتَنَّ لَیْلَهً إِلَّا عَلَى طُهْرٍ وَ إِنْ قَدَرَ أَنْ لَا یَکُونَ فِی جَمِیعِ أَحْوَالِهِ إِلَّا طَاهِراً فَلْیَفْعَلْ فَإِنَّهُ عَلَى وَجَلٍ لَا یَدْرِی مَتَى یَأْتِیهِ رَسُولُ اللَّهِ لِقَبْضِ رُوحِهِ»[۳۸۲]: پس هر کدام از شما به آن زمان رسید شبی نخوابد مگر با طهارت و اگر توانست در تمام اوقات شبانه روزش با طهارت باشد پس انجام دهد؛ زیرا که او نمی­داند که فرستادگان خدا (یعنی فرشتگانِ قبض روح) چه موقعی برای ستاندن جانش به نزد او می­آیند.
۴-۱-۱۲- رعایت تقوای الاهی و لزوم دینداری
امام علی در ارائه راهکارها و دفع خطرات احتمالی در آخرالزمان فرمود: «وَ قَدْ حَذَّرْتُکُمْ إِنْ حَذَرْتُمْ وَ عَرَّفْتُکُمْ إِنْ عَرَفْتُمْ وَ وَعَظْتُکُمْ إِنِ اتَّعَظْتُمْ فَاتَّقُوا اللَّهَ فِی سَرَائِرِکُمْ وَ عَلَانِیَتِکُمْ»[۳۸۳]: و شما را ترسانیدم اگر بترسید و شما را شناسانیدم اگر بشناسید و شما را موعظه کردم اگر بپذیرید پس در نهان و آشکار تقوای الاهی را رعایت کنید.
و در روایتی امام صادق فرمود: «إِنَّ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَهً الْمُتَمَسِّکُ فِیهَا بِدِینِهِ کَالْخَارِطِ لِلْقَتَادِ ثُمَّ قَالَ هَکَذَا بِیَدِهِ فَأَیُّکُمْ یُمْسِکُ شَوْکَ الْقَتَادِ بِیَدِهِ ثُمَّ أَطْرَقَ مَلِیّاً ثُمَّ قَالَ إِنَ‏ لِصَاحِبِ هَذَا الْأَمْرِ غَیْبَهً فَلْیَتَّقِ اللَّهَ عَبْدٌ وَ لْیَتَمَسَّکْ بِدِینِهِ»[۳۸۴]: پس فرمود کدام یک از شما شاخه خاردار را در دستش نگه می­دارد پس کمی سر مبارک را به زیر انداخت آنگاه فرمود: برای صاحب این امر، غیبتی خواهد بود پس باید بنده از خدا بپرهیزد و دین خود را محکم نگه دارد.
امام باقر در وصیتی به ابی الجارود فرمود: «أُوصِیکَ بِتَقْوَى اللَّهِ»[۳۸۵]: تو را به تقوای الاهی وصیت می کنم.
۴-۱-۱۳- زیرک بودن در مواجهه با انحرافات
رسول­خدا فرمود: «یَأْتِی عَلَى النَّاسِ زَمَانٌ الصَّابِرُ عَلَى دِینِهِ مِثْلُ الْقَابِضِ عَلَى الْجَمْرَهِ بِکَفِّهِ یَقُولُ لِذَلِکَ الزَّمَانِ إِنْ کَانَ فِی ذَلِکَ الزَّمَانِ ذِئْباً وَ إِلَّا أَکَلَتْهُ الذِّئْبُ [الذِّئَابُ‏]»[۳۸۶]: روزگاری بر مردم آید که صابر بر دینش همانند نگه دارنده آتش در کف دستش می باشد (آنگاه) به اهل آن روزگار می­گوید اگر توانستید گرگ باشید که در غیر این صورت گرگان او را می درند.

نظر دهید »
طرح های پژوهشی انجام شده در مورد عوامل جامعه ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

بررسی نقش نهاد علم و دانشگاه در بازتولید نظام‌های اخلاقی دینی و دنیوی.
بررسی نقش نهاد علم و دانشگاه در بازتولید جهان‌های اجتماعی دینی و دنیوی.
بررسی تنگناها و فراخناهای پیشروی شکلگیری نظام اخلاقی نخبگان علمی.
پیشنهاد راهکارهایی برای ترویج نظام‌های اخلاقی دینی در میان نخبگان علمی.

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

پیشنهاد راهکارهایی برای افزایش پایبندی اخلاقی نخبگان علمی.
۱-۳- ضرورت و اهمیت موضوع
اخلاق یکی از سه حوزه مورد تأکید ادیان(اعتقادات،اخلاق و شریعت) یکی از شش حوزۀ مورد تأکید فلسفۀ کلاسیک به معنی عام(حکمت نظری: مابعد الطبیعه، علم النفس و طبیعیات؛ حکمت عملی: اخلاق، تدبیر منزل، سیاست مدرن) و یکی از قلمروهای زایای معرفت بشری است.
مطالعات اخلاق عموماً در چهار عرصۀ فرااخلاق، اخلاقهنجاری، اخلاقکاربردی و اخلاق توصیفی است. سه مورد اول عمدتاً در حوزۀ فلسفه اخلاق صورت میگیرد و آخرین مورد در بستر دانشهای تجربی چون تاریخ، روانشناسی، جامعه شناسی و … قرار دارد. منظور از اخلاق توصیفی، مطالعه و پژوهش برای توصیف و تبیین اخلاق افراد یا جوامع مختلف است به این معنی که اصول اخلاقی پذیرفته شده توسط فرد یاگروه خاصی با روش تجربی گزارش، توصیف و تبیین میشود.
عدم رونق جامعه شناسی اخلاق در کنار سایر حوزه های نزدیک چون جامعه شناسی دین و معرفت، مؤید شکاف جامعه شناسی و اخلاق است ولی توجه جامعهشناسان کلاسیک و جامعهشناسان معاصر همچون مونسکیو، کنت، دورکیم، وبر، پارتو، زیمل، پارسونز،گورویچ و هابرماس! به اخلاق، حداقل شاهدی بر اهمیت اخلاق از منظرجامعهشناسی در مقاطع خاصی از حیات جامعهشناسی است.
در مواجهه ما با جهان تجدد شاید بیشترین عده و عدّه ما صرف ارزیابی اخلاقی آن شده است و اتفاقاً در این مورد به قضاوت های متباینی رسیدهایم. عدهای تمدن امروزین غرب را دچار انحطاط اخلاقی میبینند و عدهای دیگر جهان اجتماعی تجدد را از نظر اخلاقی به سامان، یافتهاند! و جالب این جاست که این دریافتها در توصیف و تبیین وضعیت اخلاقی جامعه ایران نیز مدخلیت دارد. در کشاکش این مواجهه و دریافتها، هویتهای متفاوت و نظام‌هایاخلاقیگوناگون پدیدار شدهاند. باید دید کمیت و کیفیت نظام‌های اخلاقی دینی و دنیوی ناشی از این کشاکش، در جامعه ایران چگونه است؟ باید دید کم و کیف حضور این نظام‌های اخلاقی برای بازتولید جهان‌های اجتماعی دینی و دنیوی و هویتیابی جامعۀ ایران چه دلالت‌هایی دارد؟
از اینرو لازم است ضمن برحذربودن از تقلیلگراییهای رایج، سهم جامعهشناسی را در این مورد تصریح و تشریح نمود و درحد امکان در توصیف و تبیین وضعیت اخلاقی جامعه ایران و اقشار مختلف آن، از ظرفیت جامعهشناسی بهره گرفت.
از منظر جامعهشناسی، تحلیل هر پدیدۀ اجتماعی حداقل دو عنصر اساسی ذهنی و عینی یا فرهنگی و اجتماعی میطلبد. در سادهترین تعابیر، تکوین و تدوام هر پدیدۀ اجتماعی مستلزم وجود پارهای ذهنیتها و مجموعهای از افراد انسانی برای تحقق و عینیتبخشی به آن ذهنیتها است. گروه «نخبگانعلمی» و «نظاماخلاقی» آنها که شکلگیری یا عدم شکلگیری هرکدام حکایت از هستی واقعی یا نیستی دیگری دارد با سطوح و لایه های مختلف هویتی جامعۀ ما ارتباط مییابد. اگر بتوان «نظام اخلاقی» خاص «نخبگان علمی» را سراغ گرفت و نسبت آن را با لایه ها و سطوح هویتی جامعه رصد نمود میتوان به شکلگیری این قشر برای تولید دانشهای تخصصی مناسب و مورد نیاز جامعه امیدوار بود و نقش آن را در بازتولید هویت فرهنگی جامعه و عمق بخشیدن به آن، ارزیابی نمود و با تحلیل نقاط قوت و ضعف آن، زمینه را برای ارائه پیشنهادات و راهکارهای مناسب، فراهم کرد.
۱-۴-پیشینه پژوهش
پیشینه تحقیق در ایران:
اخلاق یکی از قلمروهای زایای اندیشه بشری است ولی در نظام دانشگاهی ایران به عنوان یک رشته مستقل درسطوح تحصیلات تکمیلی شکل نگرفته است.از میان فلسفه های مضاف،فلسفه اخلاق بی رونقترین حوزه ها است. روانشناسی و جامعهشناسی اخلاق نیز در وضعیت نامناسبتری قرار دارند. بنابراین در ایران پژوهشهای اخلاق از نظر کمّی و کیفی بیرونقاند. در ادامه پارهای از پژوهشهای دانشگاهی را که درباره اخلاق صورت گرفتهاند بررسی میکنیم.
نقد تطبیقی شیوه های تربیت اخلاقی در نزد قدما و روانشناسان معاصر/خسرو باقری، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۶۴. باقری با بررسی چهار مکتب روانکاوی(فروید)، رفتارگرایی(اسکینر)، رشد شناختی(پیاژه)، انسانگرایی(راجرز) و اخلاق قدما از جمله ابن مسکویه، خواجه نصرالدین طوسی و ملا مهدی نراقی، به مقایسۀ مبانی روششناختی، مبانی روانشناختی و شیوه های تربیت اخلاقی قدما و نظریات روانشناسی مدرن پرداخته است. ایشان نقاط قوت و ضعف دیدگاه ها جدید و قدیم را یادآوری و نکات قابل استفادۀ آنها را بر میشمارد؛ در مبانی روانشناختی نکات زیر را مهم میبیند: در هر تحلیلی از اخلاق باید اراده و اختیار فرد، نحوۀ تأثیر نیروهای روانی و انگیزهها، ریشه های ناخودآگاه اعمال، شرایط و محرک های طبیعی، گنجایش شناختی فرد، برداشت و تلقی فرد از خویشتن را لحاظ کنیم. و در شیوه های تربیتی نیز نکات زیر را برجسته میداند: حفظ حد اعتدال در کنترل قوۀ غضب و شهوت، معاشرت با افراد خوب و پیشگیری از حشر با افراد بد، وادار کردن نفس به کارهای مطلوب، تقدم شناخت معایب اخلاقی برتلاش برای رفع آنها، ضرورت فعالیت خودجوش متربی در تربیت اخلاقی، ضرورت تمایز میان آداب و رسوم و اخلاق، توجه به شکلگیری مفهوم «خود» نزد متربی.
رابطۀ دین و اخلاق از نظر علامه طباطبایی/مسعود امید، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه تربیت مدرس،۱۳۷۳. این رساله با راهنمایی دکتر غلامحسین دینانی رابطه دین و اخلاق را از نگاه علامه طباطبایی از جنبه های مختلف مورد بررسی قرار داده است. از جنبۀ معرفتشناختی بیان میکند که مفاهیم باید و نباید و خوب و بد و گزارههای حاوی این مفاهیم، در حوزۀ دین و اخلاق ناظر به حقایق واحدی هستند. بدین معنی که در مورد باید و نباید نظر به رابطۀ علّی میان عمل و اثر آن و یا عدم وجود این ارتباط میباشد و در مورد خوب و بد نظر به کمال و نقص نوع یا فرد است. پس از این جهت بین دین و اخلاق وحدت حاکم است. در مورد ارتباط منطقی بین این دو بیان میکند که بین دین«ادراکات حقیقی» و اخلاق«ادراکات اعتباری» ارتباط منطقی«تولیدی» وجود ندارد. از جنبۀ هستی شناختی، از طرفی دین تنزلیافتۀ حقیقتی برین در مراتب طولی هستی است و از طرف دیگر نظام اعتباری اخلاقی در بطن خود، قائم به نظام تکوینی و آنگاه تنزلیافتۀ مراتب عالی هستی است. بنابراین دین و اخلاق از حیث هستیشناختی در مراتب هستی موجود به وجود واحدند و دارای وحدت میباشند. از نظر روانشناختی در دو جهت قابل بررسیاست در رتبۀ نخست درجهت ارتباط ایمان و خلقیات و تعلقات نفسانی که در این حالت ایمان علت ناقصۀ اخلاق محسوب میشود و در مرتبۀ دوم از جهت رابطۀ حس پرستش و حس اخلاقی، علامه معتقدند حس اخلاقی، منشعب از حس پرستش است و از لوازم و آثار آن محسوب میگردد. ارتباط جامعهشناختی دین و اخلاق به این شکل است که ثبات و انسجام در جامعه در سایۀ دین و اخلاق میسور است. دین و اخلاق هر دو آثار مشترکی در جامعه دارند و از این جهت نیز بین آنها وحدت حاکم است.
فلسفه تربیتی کانت/ طیبه ماهروزاده، رساله دکتری دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۵. ایشان مدعی است که کانت با تفکیک عقل نظری و عقل عملی یا هستها و بایدها، به تفکیک علم و دین پرداخته است. کانت تربیت را در سه سطح جسمانی، ذهنی و اخلاقی طرح میکند که به ترتیب پیشنیاز یکدیگرند. او هدف غایی تربیت را تکوین منش آدمی میداند که تنها در سایۀ آزادی ممکن خواهد بود.
اخلاق از نظر کانت/محمد محمد رضایی،رساله دکتری دانشگاه تربیت مدرس،۱۳۷۸. محقق به نقادی نظرات اخلاقی کانت از منظر کلام اسلامی پرداخته است. ایشان با برشمردن دو رویکرد عمدۀ اخلاقی یعنی پیامدگرایی و وظیفهگرایی برای پاسخ به پرسش بنیادی چه باید کرد؟ مدعی میشود کانت فرمولی برای پاسخ به این پرسش ارائه میکند که دارای صورتبندیهای زیراست: صورتبندی قانون طبیعی، صورتبندی غایت فینفسه، صورتبندی خودمختاری اراده که این صورتبندی از نظر او مهمترین اصل اخلاقی است.
روش‌های تربیت اخلاقی از دیدگاه کانت و خواجه نصیرالدین طوسی/ اکبر رهنما، رساله دکتری دانشگاه تربیت مدرس ۱۳۷۸. در این پژوهش، ابتدا نظرگاه های تربیتی دو متفکر بیان شده و سپس وجوه تفاوت وتشابه آنها بیان گردیده است. به نظر محقق خرد، خاستگاه اصلی اخلاق و تربیت اخلاقی از نگاه دو اندیشمند است و هر دو ریشه اخلاق را عقلانیت میدانند. هدف اصلی تربیت اخلاقی ا زدیدگاه خواجه نصیرالدین«سعادت»، ولی از دیدگاه کانت «خود پیروی اخلاقی» است. «عادت دادن» و تأکید بر تقویت«ارادۀ آزاد» روش‌های اصلی تربیت اخلاقی از دیدگاه دو متفکر محسوب میشوند.
بررسی آموزههای تربیت اخلاقی از منظر اسلام و پست مدرنیسم/معصومه افشار، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۷۹. محقق به مقایسه نظرگاه های دو نظام پرداخته و نتیجه میگیرد که تربیت اخلاقی اسلامی مطلقگرا، جمعگرا و امری پیشینی و انسان تابع معیارها است. در مقابل، تربیت اخلاقی پست مدرنیستی امری صرفاً اقتضایی و تکثرگرایانه است که انسان خود خالق معیارهای تربیت اخلاقی فرض میشود.
مقایسه اخلاق کانت واخلاق اسلامی/محمد اخوان، کارشناسی ارشد مدرسه عالی قم. نظرات اخلاقی و مبنای رفتار اخلاقی در دو دیدگاه فوق بررسی شده است. از نگاه ایشان ویژگیهای اخلاق اسلامی عبارتند از: اختیاری بودن سعادت،گستردگی دامنۀ سعادت، ایمان به خدا و بندگی کامل، ایمان به معاد، لزوم توجه به نظام طبیعت. اخلاق کانتی: عقلگرا، وظیفهگرا، خودپیرو و مستقل از دین است.
نقد تطبیقی دیدگاه غزالی وکانت در رابطه اخلاق و دین و اشارات آن در تربیت اخلاقی/ محمد عطاران، رساله دکتری دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۸۰. محقق به بررسی دیدگاه های دو فیلسوف و دلالت های آن برای تربیت اخلاقی پرداخته است و در انتها به روش‌های اصلی مورد تأکید این اندیشمندان پرداخته و امکان همگرایی این روش‌ها را مورد بررسی قرار داده است. ایده بنیادی ادیان؛ یعنی خداوند و نقش مذهب را در اندیشۀ کانت و غزالی مورد مطالعه قرار میدهد و بر اساس آن تربیت اخلاقی را از نگاه کانت و غزالی مقایسه میکند و ایشان نیز مرز کانت و غزالی را تأکید متفاوت بر عقلانیت و عادت میبیند. بنابراین بیشترین شباهت آنها در روش‌های تربیت اخلاقی و بیشترین تفاوت آنها در اهداف اخلاقی دیده میشود.
دیدگاه ارزششناسی علامه طباطبایی و دلالت‌های آن برای تربیت اخلاقی/ اصغر بوستانی، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۸۰. ارزش‌ها در دو دسته اخلاقی و زیباییشناختی از نگاه علامه طباطبایی مطالعه میشوند. منبع ارزش‌ها از نگاه ایشان، خداوند میباشد. ارزش‌های اخلاقی فطری میباشند و تربیت اخلاقی از نظر ایشان خاستگاهی الهی دارد و بر شرایط اجتماعی تأکید دارد. هدف غایی تربیت اخلاقی را ابتغاء فی وجه الله میداند. علامه طباطبایی در زیباییشناسی نیز بر زیباییهای پایدار تأکید میورزد.
تبیین وارزیابی تکثرگرایی فرهنگی و تأثیرات آن بر تربیت اخلاقی/ حسن منتظری، پایان نامه کارشناسی ارشد دانشگاه تربیت مدرس،۱۳۸۰. محقق به تبیین وارزیابی تکثرگرایی فرهنگی تأثیرات آموزه های پست مدرنیسم برتربیت اخلاقی و مذهبی پرداخته است. خصیصه شالوده شکنی و نفی کلانروایتها و اصرار بر تکثرگرایی منجر به قداستزدایی می شود و امکان هرگونه آموزش محتوایی متأثر از گذشتگان را نفی میکند و با ایجاد حریم دینی و قدسی برای آموزههای اخلاقی مخالف است.
مناسبات انسانی در سازمان های آموزشی از دیدگاه مربیان پست مدرن/ محمدرضا آهنچیان، رساله دکتری دانشگاه تربیت معلم، ۱۳۸۱. اهداف اصلی این پژوهش عبارتند از:الف) شناخت دیدگاه مربیان مدرن و پست مدرن درباره انسان ومناسبات انسانی ب) مقایسه مناسبات انسانی در مراکز آموزشی بر اساس دیدگاه مربیان مدرن وپست مدرن. به این منظور چهار مربی، روسو ودیوئی(مدرن) و لیوتار ورورتی(پست مدرن) انتخاب شدهاند و اشتراکات و افتراقات این مربیان را درباره انسان و روابط انسانی برشمرده است.
نظریه فطرت(مطهری) و نظریه نسبیتگرای پراگماتیسم جدید(رورتی)/ منصور خوشخویی، رساله دکتری دانشگاه تربیت مدرس،۱۳۸۲. محقق در این پژوهش به بررسی ونقد دو نظریه می پردازد و در مقام فراهم نمودن مبنای انسان شناسی استواری برای تعلیم و تربیت است. بنا به نظریه فطرت، انسان موجودی است که از ادراکات وگرایشهای فطری برخوردار است که در شرایط محیطی مناسب امکان بروز و رشد مییابند. در مقابل ریچارد ررتی انسان را طنزگرایی آزاده معرفی میکند که به دنبال ایجاد مدینۀ فاضلهای آزاد است. آرمان شهری که از طریق خودآفرینی مستمرخویش و نقادی اجتماعی با کمک واژگان نهایی فرد در هر موقعیت و با روشی زیباشناختی ساخته خواهد شد. بنا به نظریه فطرت، انسان مدار و محور جهان نیست و مدار عالم بر حقیقت بزرگتری استوار است وانسان در حیات حقیقی باید با آن هماهنگ شود. پراگماتیسم جدید منکر این حقیقت است و انسان به خود وانهاده و سردرگم است. هر فرد برای خود، مدار و محور است و به چیزی ماورای خود متکی نیست و دائماً با تلاش خود واژگان جدید را مییابد و به بازآفرینی مستمر خویش ادامه میدهد و ماهیت و هویت انسان بنا به احتمال و اتفاق رخ میدهد.
نقد و بررسی نگرشهای تربیتی پست مدرنیسم با تأکید بر اندیشه های فوکو و دریدا/ محسن فراهانی مهینی، رساله دکتری دانشگاه تهران، ۱۳۸۲. ایشان به اندیشه های تربیتی دو فیلسوف پستمدرن، فوکو و دریدا را میپردازد. در این رساله دلالت‌های تربیتی پست مدرنیسم در ارتباط با برنامه درسی، محتوا، دانش آموزان، مدرسه، انضباط و تنبیه و بسیاری از مسایل تربیتی می پردازد.
تبیین نظریه اخلاق در فلسفه کانت و فوکو/ابوالفضل علیآبادی،پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه تربیت مدرس،۱۳۸۵. فوکو مخالف اخلاق مدرن است و آن را ساخته و پرداخته صاحبان قدرت میداند. به نظر او فرد به عنوان سوژه مستقل اخلاقی، موجودیت ندارد و متأثر از گفتمان است که ساختاری اجتماعی و زبانی دارد. او آزادی کانتی را نوعی فریب و توهم میداند و معتقد است رژیم اخلاقی مدرن با ظاهری رهاییبخش، هدف اصلیاش را که اعمال سلطه بر فرد و به انقیاد درآوردن اوست، پنهان میکند. فوکو نوعی گونهشناسی از اخلاق دارد: «اخلاق آییننامهای»(مقرراتی) و «اخلاق زیباشناسانه»(عملی). اخلاق مقرراتی که اکثر دیدگاه های رایج اخلاق از جمله مسیحیت را از این نوع میداند، با صدور دستورالعمل و قواعد ثابت و یکسان، سعی بر اعمال سلطه دارد، ولی اخلاق زیباشناسانه که اخلاق یونان قدیم را نمونه این نوع اخلاق میداند، به کنش و عمل درونی فرد بر میگردد و این که چگونه فرد میخواهد، بر خویش حکومت کند و ارباب خویشتن گردد و به این طریق از برده شدن خود جلوگیری نماید. در تقابل با کانت او معتقد است صدور دستورالعمل برای آزادی ، به معنای محدود کردن آزادی است و آزادی واقعی اخلاقی در ارتباط و تجربه درونی فرد با خویشتن محقق میشود. بنابراین، اخلاق، امری فردی، خاص و محلی خواهد بود.
نقد تطبیقی رویکردهای فضیلت و غمخواری درتربیت اخلاقی/ابوالفضل غفاری، رساله دکتری، دانشگاه تربیت مدرس، ۱۳۸۸. دیدگاه فضیلت، منشمدار و غایتگرا است. مهمترین مبانی فلسفی آن؛ طبیعتگرایی(توجه به ریشه فضایل در نهاد آدمی) جماعتگرایی(نقش روابط اجتماعی پیونددهندۀ افراد در اخلاق) و عینیتگرایی(اعتقاد به عینیت و ثبات فضایل اخلاقی)است. تربیت اخلاقی در این رویکرد با بهره گرفتن از روش‌های الگوپردازی، مهارت آموزی و حکایتگویی صورت میگیرد. دیدگاه غمخواری که با آرای گلیکان و نادیگنز پیوند خورده، رویکردی ارتباطی و زنانه است که تأکید آن بر همبستگی متقابل در اخلاق آن را از دیدگاه های دیگر متمایز میکند. مبانی فلسفی آن در طبیعتگرایی عملگرا، فمنیسم و عاطفهگرایی جستجو نمود. تربیت اخلاقی در این رویکرد مبتنی بر سرمشقدهی، گفت‌و‌گو، عمل و تأیید بوده که تأیید، وجه تمایز آن است.
در حوزۀ علوم اجتماعی، دکتر مسعود چلبی با کارهایی چون؛ «تعهد کار» در سال۱۳۸۵، «کار و اخلاق» و «اخلاق مسئولیت» در جامعهشناسی نظم در سال ۱۳۷۵ بیش از سایرین به موضوع اخلاق پرداخته است. چلبی اخلاق را از مؤلفه های نظم پویا بر میشمارد. او به تبع دورکیم و پارسونز مهمترین بعد اخلاق را تعهد تعمیمیافته میداند و از پیوندهای سخت در گروه های اولیه و پیوندهای ضعیف یا روابط آشنایی، بر اهمیت پیوندهای ضعیف در جامعه تأکید میکند. این پیوندها بر خلاف نوع اول بیشتر انتشاری و عامگرا هستند و به مثابه پلهای ارتباطی، ناقل اطلاعات و هادی گرما در سراسر شبکۀ اجتماعی میشوند که با ادخال اجتماعی زمینۀ نضج و رونق نظم اجتماعی مدرن هستند. با راهنمایی ایشان، دانشجویان بسیاری همین نگاه به اخلاق را در قالب پایان نامه و رساله آزمودهاند.
اخلاق و روابط اجتماعی/ خسرو ملکی، پایان نامه کارشناسی ارشد،دانشگاه شهید بهشتی،۱۳۷۱. به بررسی رابطه عوامل شخصیتی، اجتماعی و فرهنگی با نگرش به عمل اخلاقی میپردازد. در تبیین گرایش به اخلاق، سه عامل را به ترتیب دارای بیشترین اثر مییابد: رضایت سیاسی، اعتماد اجتماعی و تصور از مشروعیت اجتماعی. رضایت سیاسی، معرفی برای تشخیص پیوند میان نظام شخصیت(رضایت از امکان ارضای نیازهای خواسته شده) و اجتماع است. اگر افراد از کارکرد قدرت رضایت داشته باشند انگیزۀ بیشتری برای اعمال اخلاقی دارند. اعتماد اجتماعی عامل مهم دیگری در گرایش پاسخگویان به اخلاق است، اگر افراد بتوانند به صورت نهادمند از دلایل اعمال یکدیگر آگاه شوند میتوانند بیشتر به یکدیگر اعتماد کنند و در نتیجۀ آن اخلاقی ترشوند. پول و قدرت عواملی هستند که دستیابی به نیات همدیگر را دشوار میسازد. تصور از مشروعیت اجتماعی عامل مؤثر دیگری است. برداشت افراد از اینکه در جامعه، عناصر بنا به دلایل موجه آرایش شدهاند، نوعی حق برای ارزشمند بودن زندگی در جامعه به وجود میآید. در آن صورت افراد احساس میکنند در قبال چنین جامعۀ با ارزشی وظایفی دارند و تمایلشان برای اخلاقیشدن زیاد میشود. نظمی در جامعه پایدارتر است که افراد آن جامعه، آن نظم را مشروع بدانند.
«رابطه عام گرایی با اخلاق/فریبرز بیات ،پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید بهشتی، ۱۳۷۳. این تحقیق با راهنمایی دکتر چلبی، اخلاق را به معنی رعایت حقوق و انتظارات اجتماعی به صورت درونی و از روی میل و تمنا مورد مطالعه قرار داده است. او دو رویکرد شناختی و عاطفی را در مطالعه اخلاق برجسته میبیند و با تلقی دورکیم و پارسونز بر رویکرد عاطفی ـ ارزشی متمرکز میشود و با پیمایشی در سطح شهر تهران نشان میدهد متغیرهای عامگرایی، تعهد عام، اعتماد عام و کنش عقلانی دارای همبستگی بالایی با اخلاق هستند و از این میان نیز، تمایلات تعهد عام و اعتماد عام که بیشتر جنبه اظهاری، عاطفی و احساسی دارند تأثیر بیشتری بر پایبندی فرد به اخلاقیات(اخلاق عملی) دارند و کنش عقلانی و گرایش به نمادهای عام که بیشتر جنبه شناختی و البته ابزاری دارند تأثیر بیشتری بر اخلاق نظری دارند. علاوه بر این شکاف میان نظر و عمل اخلاقی در پاسخگویان را تأیید میکند که خاصگرایی، رابطهگرایی و عمل بر اساس معیارهای ذهنی و شخصی را از مهم ترین عوامل این شکاف میداند و بر عکس عامگرایی و ضابطهگرایی به پایبندی بیشترفرد به اخلاقیات و کاهش شکاف میان نظر و عمل اخلاقی منجر میشود.
عوامل مؤثر برعامگرایی/ مژگان عظیمی هاشمی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید بهشتی ۱۳۷۳. نشان داد وابستگی عاطفی تعمیم یافته و تعهد تعمیمیافته بر میزان عامگرایی مؤثر بودهاند و همچنین پیوندهای انجمنی افراد با عامگرایی رابطه معنادار نداشته است.
بررسی عوامل مؤثر بر دروغگویی/ بیتا سپهر خوی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه شهید بهشتی،۱۳۸۱. هرقدر تعهد به جامعه و آشنایان بیشتر باشد میزان دروغگویی کمتر است، بین دروغگویی و اعتقادات مذهبی رابطه منفی معناداری وجود دارد.
تحلیل جامعهشناختی دگردوستی در ایران/سعیده امینی، پایان نامه کارشناسی ارشد، دانشگاه علامه طباطبایی،۱۳۸۵. این تحقیق با راهنمایی دکتر عبدالهی، کنش دگردوستانه را متأثر از بینشها و گرایشهای بعد اجتماعیِ نظام شخصیتی میداند که خود متأثر از سرمایه های اجتماعی است. مشارکت در انجمنهای گوناگون را به دلیل افزایش اعتماد تعمیم یافته افراد، عامل سرمایه اجتماعی قلمداد نموده است و رابطه میان مشارکت در انجمنهای دینی و کنشهای دگردوستانه را قویتر از رابطه مشارکت در نهادهای مدنی و کنشهای دگردوستانه یافته است و نتیجه گیری کرده است که باورهای دینی تأثیر به سزایی در کنشهای دگردوستانه دارند، ولی از آنجاکه دینداری، خود از سرمایه های اجتماعی به ویژه سرمایه های اقتصادی و فرهنگی اثرمیپذیرد، نباید اهمیت عوامل اجتماعی و سرمایهای را در ظهور کنشهای اخلاقی و دگردوستانه نادیده گرفت و بایستی با تقویت نهادهای دینی و مدنی به طور هماهنگ و همسو در جهت توسعه همه جانبه و متوازن نظام اجتماعی و نظام شخصیتی گام برداشت تا با ارتقا سطح توسعه جامعه و نظام شخصیتی افراد میزان کنشهای اخلاقی و به طور خاصتر کنشهای دگردوستانه افزایش یابد.
بررسی جامعهشناختی تربیت اخلاقی در آموزش و پرورش ایران با تأکید بر هنجارهای اخلاقی انصاف و عدالت/ وحید نقدی، رساله دکتری، دانشگاه شهید بهشتی. روش این پژوهش موردپژوهی چندگانه است. برای کشف شرایط عام تربیت اخلاقی از روش تطبیقی فازی در میان آموزش و پرورش ۹ کشور و برای کشف شرایط ویژه، از موردپژوهی چندگانه مبسوط در میان ۹ دبیرستان استفاده شده است. بنا به نتایج تحلیل تطبیقی فازی، شرایط دستیابی به توسعۀ اخلاقی از سه مسیر میگذرد که مسیر سوم مرکب از سه شرط است: الف)داشتن برنامۀ مدون تربیت اخلاقی، ب) اهمیت داشتن تلاش فردی و ج)ملاک شایستگی در توزیع منابع، محترم دانستن سلسله مراتب، کمینه سازی وفاداری تربیتی نسبت به دولت. در ایران نقش مدارس در تربیت اخلاقی بیشتر از خانواده است. مدارسی که در جهت تشکیل اجتماع مدرسهای کوشش کردهاند در تربیت اخلاقی دانشآموزان موفقتر بودهاند. این مدارس توانستهاند متغیرهای مربوط به عامگرایی،مانند اعتماد عام را در دانشآموزان تقویت و متقابلاً تمایلات خاص گرای آنها را تضعیف کنند و درنتیجه این مدارس تمایل عامگرای دانشآموزان را نسبت به رعایت هنجارهای اخلاقی انصاف و صداقت افزایش دادهاند.
پژوهشهای خارجی:
نظریه رشد اخلاقی برمبنای پیشفرضهای کانتی/آ.آر.کامپل[۲] و چامبرز وکریستوفر[۳] این پژوهش نشان می دهد که اکثر نظریات تحول اخلاقی جدید(آثار روانشناختی) بر مبنای پیش فرضهای کانتی و ادامه راه اوست. دو دیدگاه اخلاقی دگرپیروی و خودپیروی، اساس تحولات اخلاقی تصور شدهاند. آنها پیشنهاد میکنند برای رهایی از پیشفرضهای کانتی باید دیدگاه های جدیدی از رشد اخلاقی مطرح شوند. فراتر از بحثهای اصول فضیلت/کنت ماریلین[۴] در این پژوهش فلسفه های اخلاقی فضلیت مدار و وظیفه مدار مورد بررسی قرار گرفته است. محقق معتقد است در تربیت اخلاقی می توان به دیدگاه های ترکیبی دست یافت. تربیت اخلاقی/ نورمن.جی.بال[۵] استاد دانشکده علوم تربیتی سنت لوک اکستر. نویسنده معتقد است درتکامل اخلاقی انسان ابتدا، دیگرپیرو است سپس جامعهپیرو و در پایان خودپیرو و مستقل میشود. همچنین عوامل مؤثر بر تکامل اخلاقی را بررسی و اصول پرورش اخلاقی را بیان می کند. یادگیری اخلاقی را دارای مراتب و مراحلی مانند تقلید، القاپذیری، برابرسازی،تشکیل خود ایدهآل، میداند. او تأمین استقلال فردی یا اخلاق خودپیرو را هدف نهایی هرگونه تربیت اخلاقی میداند. یک رویکرد جدید در تربیت اخلاقی/ توماس.ال.فارلی[۶] محقق معتقد به یک الگوی در هم تنیده جهت تربیت «منش» است یعنی یک الگوی تعاملی که با برداشت های سنتی« کنش» کاملاً مغایرت دارد. از نگاه او شخصیت یا« منش» مورد نظر نیست بلکه فرد بر کلیت خویش و محیط خویش همه با هم تعامل متقابل دارند. به سمت تئوری تربیت اخلاقی پست مدرن/ گرت بیستا[۷] ۲۰۰۱ . نتیجۀ این تحقیق در مقالهای در اجلاس سران انجمن تحقیقات آموزشی در آمریکا ارائه شد. محقق به مباحثی چون رشد اخلاقی، مسایل اخلاقی پست مدرن و انتقادگرایی پرداخته شده است. او رویکردی نقادانه به تربیت اخلاقی پست مدرنیسم دارد. تردید پست مدرن و فلسفه آموزش و پرورش/ نیکولا باربلز[۸]. محقق به این نتیجه می رسد که تربیت پست مدرنیستی، عقیده های رایج و قراردادی درباره تعلیم و تربیت را به طور جدی زیر سؤال می برد یعنی مبنا و اصول تعلیم و تربیت فرامدرن شک و تردید نسبت به مفروضات یقینی است که تحت عنوان علوم اثباتگرا یاد می شود. تربیت از منظر پست مدرنیسم/ کلی مورفی[۹] ۱۹۹۳، رساله دکتری. او به بررسی آراء و نظرات هنری ژیرو میپردازد. وی وارد مباحث انتقادی پست مدرن شده و برخی از نظرات را مورد انتقاد قرار می دهد. چشم اندازهای بدیل پست مدرن درباره آموزش عالی/ ارموند براکت[۱۰] ۱۹۹۸، رساله دکتری. به بررسی شرایط و تأثیرات پست مدرن روی آموزش عالی در کشورهای غربی میپردازد. بیشترین تأکیدش بر آرای لیوتار و رورتی است. او مدعی است که این دو اندیشمند به خوبی به چالش پدیدآمده در مدرنیته باور دارند و معتقدند که آموزش عالی که درحال حاضر در غرب در جریان است مبتنی بر مدرنیته است و باید در آن تأمل و تجدید نظر کرد. تحلیلی بر سهم پست مدرنیسم در شکل گیری آموزش آزادسازی بزرگسالان/ میشل اسلات[۱۱] ۲۰۰۱. اسلات در پایاننامهاش به بررسی این مسأله پرداخته است که آیا پست مدرن های انتقادی چاره جویی جدید و معتبر در روش آموزش بزرگسالان پدید آوردهاند؟ و در پایان نتیجه میگیرد که چشم اندازهای فلسفی پست مدرن نتوانسته است در این زمینه مجموعه ارزشمندی از دیدگاه های معرفت شناسی، هستی شناسی و ارزش شناسی پدید آورد. عناصر متضاد و متناقض در رشد اخلاقی و تعلیم و تربیت، کری ناکسای[۱۲] ۲۰۰۱. با در نظر گرفتن شرایط معاصر، با دیدگاه انتقادی نسبت به هنجارهای اجتماعی به نقد شرایط موجود پرداخته و ناسازگاری اخلاقی جوانان امروز را تبیین میکند. داگلاس[۱۳] و ثوارنجان[۱۴] ۲۰۰۲. یک راه حل اخلاقی برای مشکل مخاطره اخلاقی. با بهره گرفتن از تئوری عاملیت، مدل مدیرـ عامل را ارائه میدهند که تحت آن عامل اجتماعی برخی از سطوح حساسیت اخلاقی را به دست میآورد و اگر کمتر از سطوح مقرر به فعالیت بپردازد اهمیت خود را از دست میدهد. این مدل کمک میکند تا فوائد حساسیت اخلاقی عاملان را برای مدیر و عامل اجتماعی برجسته کنیم.
جمع بندی:
فلسفۀ اخلاق در شمار فلسفه های مضاف به دو صورت دانشهای درجۀ اول و درجۀ دوم ظاهر میشود. فلسفۀ اخلاق در مقام معرفت درجۀ دوم به فرااخلاق و مباحث مفهومی و زبانشناسانه محدود میشود و امروزه سهم زیادی از تحقیقات اخلاقی را به خود اختصاص میدهد. تحقیقات درجۀ اول فلسفی که به مباحث هنجاری و عملیتر میپردازند، عمدتاً در رشته های دیگر به ویژه توسط متخصصان تعلیم و تربیت انجام میشود که ورودشان به مباحث اخلاقی، عمدتاً از روی علقههای تخصصی آنها نیست. بدینترتیب پژوهشهای فلسفی در حوزۀ اخلاق تا حدود زیادی، انتزاعی و غیرکاربردی باقی میمانند در حالی که اخلاق از دانشهای عملی است و به قول معروف برای به کار بستن است نه برای دانستن. تأکید بر اخلاق کاربردی به ویژه اخلاق حرفهای تاحدودی نوعی چارهاندیشی برای عبور از همین مشکل است. تحقیقات علمی، عمدتاً بر وجه خاصی از اخلاقیات متمرکز میشوند و اغلب به آزمون تجربی نظریۀ خاصی محدود و به تقلیل و تحویل اخلاق منجر میشوند. باید تلاش نمود حتیالامکان بدون تقلیل اخلاق و ارزش‌های اخلاقی، پژوهشی تجربی دربارۀ سازوکارهای اخلاقی شدن افراد انسانی به دست داد. پژوهش حاضر رسالت خود را مطالعه تلفیقی اخلاق میبیند و تلاش دارد تا وجوه فلسفی، روانشناختی و جامعهشناختی اخلاق را در یک مطالعه تجربی تعقیب نماید.
فصل ۲
مبانی نظری
فصل دوم/ مبانی نظری
مقدمه
برای ارزش‌های اخلاقی میتوان سه سطح حقیقی، نظری و عملی قائل شد که سطوح نظری و عملی آن دارای دو ساحت فردی و اجتماعی است. از این رو ارزش‌های اخلاقی را میتوان در سه جهان و از سه منظر مطالعه نمود:
در جهان اول (جهان حقیقی) و از منظر فلسفی چیستی اخلاق تبیین میشود؟ فیلسوفان اخلاق، نظام‌های اخلاقی را صرفنظر از ظهور و بروزشان در فرد یا جامعه خاصی بررسی میکنند. آنها تلاش میکنند تا خوب و بد اخلاقی را برای نوع بشر تعریف، توجیه و تبیین نمایند. از این منظر، نظام اخلاقی همچون موجودی متشکل از عناصر و اجزایی با روابط درونی نگریسته میشوند. ارزش‌های اخلاقی عناصر تشکیلدهندۀ نظام‌های اخلاقیاند که به صورت ارزش‌های غایی و ارزش‌های وسیلهای با یکدیگر مرتبط میشوند. ارزشغایی در حکم ساختار یک نظام اخلاقی عمل میکند.
مناظر جهان دوم و سوم از آن روانشناسان و جامعهشناسان اخلاق است که چگونگی ظهور و بروز ارزش‌های اخلاقی را در افراد و جوامع توصیف و تبیین میکنند.
در جهان دوم (جهان فردی) و از منظر روانشناختی، چگونگی و چرایی اعتقاد و پایبندی فرد به یک نظام اخلاقی توصیف و تبیین میشود. در این مقام، نظام اخلاقی دارای سطوح نظری(شناختیـ نگرشی) و عملی (مهارتی) است. در این سطح دلایل ـ انگیزهها و مهارت های فرد عناصر تشکیل دهندۀ نظام اخلاقی هستند که دلایل و انگیزهها به مثابه ساختار آن عمل میکنند. روان شناس تلاش میکند سازوکارهای مؤثر بر دلایل ـ انگیزهها و مهارت های اخلاقی و دیالکتیک آنها را درون فرد تحلیل کند.
در جهان سوم(جهان اجتماعی) و از منظرجامعهشناختی چگونگی و چرایی اعتقاد و پایبندی افراد یک جامعه به یک نظام اخلاقی توصیف و تبیین میشود. در این مقام نیز ارزش‌ها، دارای سطوح آرمانی(نظری) و واقعی(عملی) هستند. جامعهشناس تلاش میکند سازوکارهای مؤثر بر سطوح آرمانی و واقعی ارزش‌ها و دیالکتیک آنها را درون جهان اجتماعی تحلیل کند.
تلاش میکنیم با مرور نظریههای فلسفی، روانشناختی و جامعهشناختی، به یک گونهشناسی معتبر از نظام‌های اخلاقی و چگونگی و چرایی توزیع متفاوت آنها در جامعه آماری مورد پژوهش، دست یابیم.
۲-۲- نظریههای فلسفی
مقدمه
فرااخلاق، اخلاق هنجاری و اخلاق کاربردی سه گونه از مطالعات اخلاقی در حیطۀ فلسفۀ اخلاقاند. از آنجا که هدف ما از مرور نظریات فلسفی، دستیابی به یک گونهشناسی از نظام‌های اخلاقی است مرور فلسفی ما به اخلاق هنجاری[۱۵] محدود میشود.
اخلاق هنجاری بخشی از فلسفۀ اخلاق است که دربارۀ کنشهای اخلاقی سخن میگوید و در پی تبیین نظامی از قواعد و اصول حاکم بر رفتار اخلاقی است. اخلاق هنجاری دو سطح دارد.
فیلسوفان اخلاق در سطح اول از معیارهای کلی اخلاقی سخن میگویند، یعنی به این پرسش که معیار خوب بودن یک منش یا کنش انسانی چیست؟ پاسخ میدهند.

نظر دهید »
فایل پایان نامه کارشناسی ارشد : ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در رابطه با ماهیت ترک فعل در ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

تسری حکم فوق به مواردی که خطر اولیه ناشی از اقدام غیر عمدی فرد بوده است،بعید به نظر نمی رسد.فرض کنید راننده‏ای بر اثر سرعت زیاد و یا بی احتیاطی یا بی مبالاتی با عابری برخورد نماید؛ وی سراسیمه،به قصد کمک به فرد مصدوم،از خودرو پیاده می‏شود ولی وقتی مصدوم را می بیند متوجه می‏شود که وی طلبکاری است که ماههاست امان وی را برای دریافت طلب خود بریده است.راننده،برای اینکه فرد مصدوم‏ بمیرد و او از شرش رهایی یابد وی را همان طور رها کرده و از صحنه‏ می گریزد و مصدوم،به دلیل خونریزی زیاد، جان می‏دهد.به نظر می‏رسد در اینجا بتوان، به جای استناد به ماده ۷۱۹«قانون مجازات اسلامی»[۵۵]

(( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. ))

در مورد فرار راننده پس از تصادف و در نتیجه تعیین مجازات مذکور در ماده برای وی،در صورت احراز سوء نیت که البته احراز آن آسان نیست‏ او را قاتل عمدی محسوب کرد.به همین دلیل،استناد به«قانون مجازات‏ خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی»مصوب سال‏ ۱۳۵۴ هم در مورد چنین راننده‏ای مناسب به نظر نمی رسد،زیرا قانون‏ مذکور،با بهره گرفتن از واژه هایی مثل«مشاهده کند» در بند اول،۳۷ ظاهرا برای تعیین تکلیف اشخاصی غیر از کسانی که در وقوع خطر نقش‏ داشته‏اند تصویب شده است.[۵۶]
شرط دوم برای انتساب نتیجه،یعنی مرگ یا صدمه جسمانی،به تارک‏ فعل وجود رابطه سببیت است.موضوع سببیت بحث مفصلی را می‏طلبد لیکن در اینجا صرفا به این مسئله از لحاظ آنچه که موضوع بحث فعلی را در مورد مسئولیت تارک فعل تشکیل می‏دهد می‏پردازیم.در صورتی می‏ توان تارک فعل را به دلیل مرگ یا صدمه جسمانی که به دیگری وارد شده است مسئول دانست که این نتیجه از ترک فعل وی ناشی شده باشد. بنابراین در صورت وجود یک عامل مستقل دیگر که مرگ قابل استناد به آن باشد،تارک فعل را نمی توان مسئول نتیجه حاصله دانست.از این‏ مطلب،پاسخ سؤال و ابهامی که شاید در هنگام بحث از شرط اول طی‏ سطور فوق به ذهن خواننده محترم رسیده باشد روشن می‏شود.آن سؤال و ابهام این است:با توجه به اینکه به موجب«قانون خودداری از کمک به‏ مصدومین و رفع مخاطرات جانی»مصوب سال ۱۳۵۴،که قبلا به آن‏ پرداختیم،برای همه افراد جامعه«وظیفه قانونی»کمک به افراد مصدوم و در معرض خطر جانی ایجاد شده است،چرا در بحث فوق فقط از مسئولیت‏ افرادی مثل والدین،پزشک،ناجی غریق و سوزنبان راه آهن سخن گفتیم، در حالی که،با توجه به قانون فوق الذکر و پیش بینی وظیفه مساعدت برای‏ همه افراد،محدود کردن این مسئولیت به افراد خاص دلیلی ندارد.پاسخ‏ این سئوال در این شرط دوم نهفته است؛در مثالهایی که در بحث از شرط اول در مورد افراد خاص ارائه کردیم،علاوه بر وجود وظیفه قانونی،رابطه‏ سببیت بین ترک فعل و نتیجه هم موجود می‏باشد.مثلا در مورد مادری که به قصد اینکه از شر کودک تازه تولد یافته اش رها شود به گریه‏های او ترتیب اثر نداده و موجب مرگ او در نتیجهء گرسنگی و تشنگی می‏شود، همه به درستی خواهند گفت که«مادر بچه اش را کشت»،ولی در مورد کسی که با بی اعتنایی از کنار مصدومی که راننده دیگری با او برخورد کرده و گریخته است میگذرد و مصدوم می‏میرد،هیچ کس مرگ را به‏ این فرد نسبت نمی دهد،بلکه همه مرگ مصدوم را به راننده فراری نسبت‏ می دهند که عمل او مقتضی مرگ بوده است.به همین دلیل نمی توان‏ پزشک یا پرستاری را که،به رغم وظیفه‏ای که طبق قانون دارند،از پذیرش بیمار یا مصدومی در بیمارستان خودداری میکند و در نتیجه‏ مصدوم می‏میرد قاتل(اعم از عمد یا غیر عمد)دانست.دلیل این امر آن‏ است که مرگ مذکور ناشی از بیماری یا مصدومیت بوده است ونه ناشی‏ از عدم پذیرش در بیمارستان.لیکن هرگاه بیماری که در بیمارستان‏ بستری است و دوران نقاهت را می‏گذراند نیاز به تنفس مصنوعی پیدا کند و پزشک یا پرستار وظیفه خود را برای ارائه تنفس مصنوعی به وی انجام‏ ندهد وی،حسب مورد و بر اساس عنصر روانی خود،قاتل عمد یا غیر عمد خواهد بود،چون مرگ ناشی از ترک فعل پزشک یا پرستار بوده است. بدین ترتیب تفاوت ظریفی که بین انی دو مثال وجود دارد عبارت از وجود رابطه سببیت مؤثر بین ترک فعل و مرگ در حالت دوم و فقدان‏ آن در حالت اول است.شاید بر اساس همین نگرش باشد که ابن حزم، فقیه مذهب ظاهری،در ادامه مثل سابق الذکر در مورد سیراب نکردن‏ فرد تشنه و نسبت دادن مرگ وی به افرادی که آب از آنها طلب شده‏ است،اضافه می‏کند که اگر فردی مورد تعقیب حیوان درنده‏ای قرار گیرد و دیگران به وی پناه ندهند تا حیوان درنده وی را از هم بدرد،در چنین‏ حالتی،برخلاف حالت فوق،نمی توان کسانی را که از پناه دادن فرد فراری‏ خودداری کرده‏اند قاتل دانست،زیرا در اینجا کشندهء او آن حیوان درنده‏ بوده است و در نتیجه رابطه سببیتی بین مرگ شخص فراری و پناه ندادن‏ وی از سوی دیگران وجود ندارد تا موجب مسئولیت اشخاص اخیر الذکر شود.[۵۷] باز شاید به همین دلیل باشد که در برخی از کتب فقهی مسئولیت‏ مربی شنا در مورد مرگ یا صدمه وارده به شناگر،محدود به حالتی شده‏ است که فرد اخیر الذکر کودک نابالغ باشد و نه بالغ رشید؛[۵۸] زیرا کودک نابالغ درآمدن به محل شنا و شنا کردن در آن کاملا به مربی شنا متکی بوده است،یعنی اگر مربی نمی بود آن کودک اساسا به آن محل‏ برای شنا کردن نمی آمد یا توسط والدینش به آنجا آورده نمی شد.بنابراین‏ صدمه وارده به شناگر را در این حالت می‏توان به مربی شنا نسبت داد. برعکس،شنا کردن فرد بالغ رشید که بر کار و امور خود مسلط است و عدم کمک مربی به وی در حالت نیاز)مثلا گرفتگی عضله پا)دو موضوع‏ کاملا متفاوت می‏باشند و در نتیجه اگر صدمه‏ای به چنین شناگری وارد شود ناشی از شنا کردن خود اوست و نه عدم کمک معلم به وی.بدین‏ ترتیب به نظر می‏رسد که در حالت اخیر هم اگر فرد بالغ،با توجه به‏ شرایطش،در حکم همان فرد نابالغ باشد،حکم به مسئولیت مربی بلا وجه‏ نباشد؛مثل وقتی که شناگری،بدون کمترین اطلاع از فن شنا،صرفا به‏ اعتماد مربی که وی را به محل عمیقی در استخر یا دریا برده و او را از مواظبت خود مطمئن کرده است،به درون آب وارد می‏شود ولی مربی، بلافاصله پس از ورود به وی به آب،از او روی گردانده و از محل دور می شود و در نتیجه شناگر در آب غرق شده و جان می‏سپارد.
به دلیل همین شرط لزوم رابطه سببیت،به نظر نگارنده،غذا ندادن مادر به نوزاد شیرخوار،همان طور که قبلا دیدیم،موجب مسئول شناخته شدن‏ مادر در قبال مرگ نوزاد خواهد بود.لیکن هرگاه شخص بالغ رشیدی از پدر و مادر خود درخواست پول برای خرید غذا کند ولی آنان،به رغم‏ وظیفه‏ای که در مورد دادن نفقه به وی دارند،به او پول یا غذا ندهند و او از گرسنگی بمیرد،نمی توان پدر و مادر را قاتل(چه عمد و چه غیر عمد) دانست،زیرا مرگ فرزند در این حالت ناشی از گرسنگی بوده است،که‏ عدم اقدم پدر و مادر باعث ایجاد آن نبوده بلکه آنها تنها مانع تأثیر آن‏ نشده‏اند،و عدم ایجاد مانع برای مسئول شناخته شدن فرد در قبال نتیجه‏ حاصله کافی نیست.از این روست که به قول صاحب جواهر،«ترک‏ فعل‏ها در صورتی که علت تلف غیر آنها باشد موجب ضمان نمی گردند …».از سوی دیگر،در مورد نوزاد شیرخوار،به علت وابستگی تام‏ وی به مادر،نمی توان گرسنگی و عدم رفع آن را دو عامل مجزا دانسته و به تبع آن مادری را که با عدم اقدام به رفع گرسنگی نوزاد موجب مرگ‏ وی شده است از مسئولیت در قبال مرگ نوزاد مبرا دانست.
شرط سوم برای مسئول شناخته شدن تارک فعل در قبال مرگ یا صدمه جسمانی حاصله از ترک فعل،توانایی او برای انجام اقدام مورد نیاز می باشد.بنابراین پدری که فرزند خردسال خود را جهت آموزش شنا به‏ درون استخر وارد می‏سازد و با مشاهده غرق شدن وی او را نجات نمی دهد تنها در صورتی قاتل محسوب خواهد شد که توانایی نجات دادن وی را داشته و با این حال این کار را نکرده باشد.بنابراین مسئولیت شامل پدری‏ که خود اساس شنا بلد نیست تا بتواند فرزندش را نجات دهد نمی شود.[۵۹] «قانون مجازات خودداری از کمک به مصدومین و رفع‏ مخاطرات جانی»مصوب سال ۱۳۵۴ نیز،همان طور که قبلا دیدیم، مجازات شدن فرد خودداری کننده از کمک را منوط به«متوجه نبودن هیچ‏ خطری به خود او یا دیگران»کرده است.همین طور اگر بیماری،که‏ تمایل به مردن دارد،خود مانع گذاشته شدن دستگاه تنفس مصنوعی از سوی پزشک یا پرستار شود،مسئولیتی متوجه آنها در قابل مرگ بیمار نخواهد بود.در صورت«تداخل وظایف»[۶۰]،مثل اینه ناجی غریقی‏ تنها قادر به نجات دو طفل غریق باشد و از آن میان طفلی را که مورد علاقه بیشتر وی است یا با وی رابطه خویشاوندی نزدیکتری دارد نجات‏ دهد،مسئولیتی در قبال غرق شدن و مرگ طرف دوم متوجه او نخواهد بود.[۶۱]
بالاخره شرط چهارم در مورد مسئول شناخته شدن تارک فعل آن است‏ که چگونگی مسئولیت وی بر اساس نوع عنصر روانی او خواهد بود.به‏ عبارت دیگر،برای اینکه تارک فعل به ارتکاب قتل عمدی یا ایراد ضرب‏ و جرح عمدی به دیگری محکوم شود باید این نتیجه مورد تمایل و نظر او بوده باشد،یعنی وی این نتیجه را خواسته باشد.بنابراین هرگاه ترک فعل‏ صرفا ناشی از سهل انگاری و غفلت او بوده باشد مسئولیت وی تنها به‏ ارتکاب قتل یا ایراد ضرب و جرح غیر عمدی خواهد بود.
این شرط نشان می‏دهد که هر چند،با توجه به بحث نسبتا مفصل فوق، امکان محکوم کردن تارک فعل به ارتکاب عمدی قتل یا ایراد صدمات‏ بدنی از لحاظ حقوق ایران و بسیاری از کشورهای دیگر وجود دارد،و نگارنده،برخلاف بعضی از حقوقدانان دیگر،این امر را به طور کلی منتفی‏ نمی داند،لیکن در عمل اثبات اینکه تارک فعل صرفا سهل انگاری نکرده‏ بلکه قصد و خواستهء قطعی وی از ترک فعل رسیدن به نتیجه مورد نظر بوده است و در نتیجه وی باید براساس قوانین ایران به قصاص محکوم شود بسیار مشکل خواهد بود.نتیجه آن می‏شود که در بسیاری از موارد تارک‏ فعل،با وجود شرایط سه گانه پیش گفته،تنها به ارتکاب جرایم غیر عمدی‏ علیه اشخاص محکوم گردد.
۳-۲- پیش بینی ترک فعل در قوانین جزایی و فعل ناشی از ترک فعل
در پیش نویس قانون جزائی انگلیس، به منظور اینکه ترک فعل نیز عنصر مادی قتل قرار گیرد، در تعریف قتل بجای کلمهٔ «کشتن»، اصطلاح «موجب مرگ دیگری شدن» بکار گرفته است.
با توجه به این پیش‌نویس، در جائی که فردی همسر یا هم منزل دیگری یا پدر، مادر یا قیم طفلی می‌باشد یا یکی از ساکنین خانه می‌باشد یا تعهد به مراقبت از دیگری نموده و این شخص مرتبط با او (یعنی همسر، هم منزل، طفل یا شخص مورد تعهد به مراقبت) در معرض خطر قرار گرفته است بگونه‌ای که اگر اقدامی صورت نگیرد، امکان آسیب دیدن او وجود دارد و شرائط و اوضاع و احوال بگونه‌ای است که عرفاً از وی انتظار انجام اقدامی برای نجات شخص در معرض خطر می‌رود، در این صورت فرد موظف به تلاش در جهت نجات دادن وی میباشد و اگر کوتاهی او در انجام وظیفه منجر به مرگ آن شخص شود، از بابت قتل غیرعمدی مسئول شناخته می‌شود. وظیفه اقدام در جهت نجات دادن دیگری از خطر آسیب‌جسمانی، می‌تواند از قرار داد یا تصدی شغلی که ماهیت آن کمک به نیازمندان است، ناشی شود.
در خصوص فعل ناشی از ترک فعل، دو نظر بین حقوقدانان وجود دارد:
عده‌ای از حقوقدانان معتقدند که موضوع فعل ناشی از ترک فعل، در حقوق جزائی محلی ندارد و آنچه مطرح است جرم فعل نشان از ترک فعل ناشی گردد. آقای دکتر باهری در مقام توضیح جرم فعل ناشی از ترک فعل می‌گویند: «هرگاه نتیجه مجرمانه بعللی که مربوط و مستند به فعل شخص نیست و در شرف وقوع باشد و ناظری که از عهده جلوگیری از حصول نتیجه مجرمانه و تحقق زیان بر می‌آید و می‌تواند با کوشش و سعی خود آن را عقیم سازد بی‌حرکت بماند و مجاهدتی بعمل نیاورد، آیا در این صورت نتیجه بحساب وی گذاشته می‌شود و با وی همان رفتاری می‌شود که هر گاه با کوشش و علم خود به نتیجه مجرمان می‌رسید خلاصه آیا ترک فعل که بدین‌گونه به یک فعل مثبت ارتباط می‌یابد، جرم است و مشمول مقررات جزائی می‌شود یا نه؟ مثال- ۱- نابینائی در شرف سقوط در چاه است و ناظری حال او را مشاهده می‌کند معذالک از راهنمائی او دریغ می‌ورزد؛ نابینا در چاه سقوط می‌کند و می‌میرد. مثال ۲- مادری از رضاعت طفل شیرخوار خویش امتناع می‌کند و کودک از گرسنگی جان می‌سپارد» و یکی از نویسندگان حقوقی، برای جرم فعل ناشی از ترک فعل، چنین مثال می‌زند:‌«مثال اول- یک نفر عابر سنگی را روی ریل راه‌آهن می‌بیند که در موقع عبور قطار ممکن است مانع مزبور باعث خارج شدن قطار از ریل شده و جان عده‌ای در خطر بیفتد. عابر مزبور از راه بی‌اعتنائی یا با خبث طینت از برداشتن مانع مزبور خودداری و بالنتیجه حادثه اتفاق می‌افتد. مثال دوم- شخصی که در حال غرق شدن است و ناظری از راه بی‌تفاوتی و کینه و دشمنی که با شخص مغروق دارد از نجات او خودداری می‌کند.»
نظر عده‌ای دیگر از حقوقدانان این است که حالت فعل ناشی از ترک فعل وجود دارد و آن در جائی است که فعل مجرمانه ارتکابی توسط متهم از ترک فعل (او یا دیگری) ناشی شده باشد به دیگر سخن، ترک فعل زمینه ساز تحقق فعل بوده است.
در این زمینه، آقای دکتر آزمایش معتقدند که حقوقدانان در کتب کیفری خود واقعهٔ حادث شده از ترک فعل متهم را بعنوان فعل محسوب نموده و عنوان آن را فعل ناشی از ترک فعل گذاشته‌اند در حالیکه این همان ترک فعل است و هیچگونه تفاوتی با آن ندارد. در واقع، تفاوت فعل ناشی از ترک فعل و ترک فعل در این است که در مورد اول، فعل مجرمانه‌ای ارتکاب می‌یابد که منجر به تحقق نتیجه ممنوعه‌ای میگردد و ارتکاب این فعل مجرمانه در اثر ترک فعلی است که قبل از آن صورت گرفته است و اگر آن ترک فعل نبود، این فعل صورت نمی‌گرفت در حالیکه در ترک فعل، صرفاً ترک (عدم انجام) یک فعل مثبت است که منجر به بروز نتیجه ممنوعه می‌شود. ایشان برای فعل ناشی از ترک فعل مثالهای زیر را مطرح می‌نمایند:
▪ مثال اول: راننده‌ای، اتومبیل خود را در اختیار تعمیرکار اتومبیل قرار می‌دهد و آن تعمیر کار تعهد می کند که آن را بازدید فنی نموده و سیم ترمزش را تعویض نماید تعمیرکار سهل‌انگاری نموده سیم ترمز را تعویض نمی‌کند و هنگام مراجعت راننده، اتومبیل را با اطمینان دادن باینکه تمام اشکالاتش بر طرف شده است، به وی تحویل می‌دهد. راننده در هنگام رانندگی در بزرگراه بعلت پاره شدن سیم ترمز قادر به متوقف ساختن اتومبیل خود نمی‌شود و در اثر برخورد اتومبیل با عابر پیداده وی کشته می‌شود.
▪ مثال دوم: راننده یک اتومبیل با آنکه می‌داند سیم ترمز وسیله نقلیه‌اش پاره شده است، سهل‌انگاری نموده آن را تعویض نمی‌نماید و در زمان مواجه شدن با یک کودک در حین رانندگی، اتومبیل خود را نمی‌تواند متوقف سازد و کودک را زیر می‌گیرد که در نتیجه، وی می‌میرد. وجه اختلاف این دو مثال در فردی است که مرتکب ترک فعل (عد تعویض سیم ترمز) شده است که در مثال اول، شخص ثالث و در مثال خود متهم می‌باشد. در مواردی که مرتکب ترک فعل و فعل ناشی از آن خود متهم می‌باشد، مرتکب بابت فعل است که مجازات می‌شود؛ یعنی در مثال دومی که مطرح شد، متهم بخاطر ارتکاب قتل در اثر بی‌مبالاتی (قتل در حکم شبه عمدی) مجازات شود ولی در مورد مثال اول، این مسئله مطرح می‌شود که آیا راننده مسئول است یا تعمیر کار اتومبیل؟ در اینجاست که فایدهٔ طرح حالت فعل ناشی از ترک فعل مشخص می‌شود؛ زیرا در این مورد اگر بخواهیم مرتکب فعل را مسئول بدانیم، این امر بر خلاف قواعد مسئولیت کیفری است؛ چرا که وی فی‌الوقع هیچگونه خطائی را مرتکب نشده است و بنابراین مرگ مجنی علیه قابل انتساب به وی نمی‌باشد. همچنین اگر بخواهیم مرتکب ترک فعل را مسئول بدانیم با این مشکل مواجه می‌شویم که در قانون مجازات اسلامی امکان ارتکاب قتل بوسیله ترک فعل مطرح نشده است، بدین لحاظ بنظر می‌رسد که راه‌حل حقوقی برای رهائی از این دو محظور، پذیرش تأسیس حقوق فعل ناشی از ترک فعل می‌باشد.
از میان دیدگاه های مطرح شده در فوق، اگر چه دیدگاه اول مشهور و مورد قبول غالب علمای حقوق می‌باشد ولی با اینحال، دیدگاه اخیر قابل تأمل بنظر می‌رسد.
فصل چهارم
بررسی ترک فعل منجر به قتل
از دیدگاه فقهی و حقوقی
۴-۱- تعارض و راه حل حقوقدانان غرب
جرائم به لحاظ عنصر مادی (علت فاعلی از منظر فلسفی) به دو دسته تقسیم می شوند: جرایمی که عنصر مادی آنها فعل ایجابی است و جرائمی که عنصر مادی آنها فعل سلبی (فعل ناشی از ترک فعل)است. توجه ما در این مقاله بیشتر بر مورد قتل خواهد بود. بنابراین سوالی که مطرح می شود این است که آیا جرم قتل، که عموماً تصور بر این است که با افعال ایجابی مانند ضربه ی چاقو ، خفه کردن ، شلیک گلوله و … به وقوع می پیوندد آیا می تواند با فعل سلبی (یعنی فعلِ ترک) واقع شود؟
فرض کنیم کودکی در حال غرق شدن است یا فردی از شدت گرسنگی در حال مرگ است. اگر کسی با این موقعیت مواجه شود و از نجات آنان خودداری کند ، آیا با این خودداری ، او را باید قاتل شناخت یا نه ؟ در نظام های حقوقی غربی ممکن است است چنین فردی قاتل شناخته نشود. البته ممکن است از لحاظ اخلاقی کار آن فرد مذموم باشد اما به لحاظ قانونی ، فرد جرمی را مرتکب نشده است.
در واقع در نظام های حقوقی غربی تمایز قاطعی میان امر اخلاقی و امر حقوقی وجود دارد و مرز این دو نمی تواند از میان برداشته شود. اگر امر اخلاقی تبدیل به امر حقوقی شود تعارضی در آزادی فرد پیش می آید. بنا به مکتب فرد گرایی ، یک اصل اخلاقی نمی تواند تبدیل به قانون شود. دو اشکال در این رابطه وجود دارد:

 

    1. این امر موجب نفی آزادی های فردی می شود. چون بدین وسیله فردی ممکن است بدون التزام نظری به مکتب اخلاقی خاصی ، مجبور باشد التزام عملی به آن مکتب اخلاقی داشته باشد.

 

    1. اشکال بعدیِ تبدیل باید های اخلاقی به باید های قانونی این است که حدود این باید ها نامتعین است چون این باید ها ، باید هایِ صوری هستند نه مادی. اما باید های قانونی، باید های مادی و متعین می باشند و حدود آن ها می بایست ترسیم شود.

 

زمانی که یک دستور اخلاقیِ صوریِ یک مکتب اخلاقی خاص ، مانند قاعده ی زرین مکتب اخلاقی کانت ، بدل به یک اصل قانونی شود، حدود مصداقی این اصل متعین نیست و بنابراین هر کسی براساس قرائت خاص خود، ممکن است امر خاصی را غیر قانونی و مستوجب مجازات بداند. طرفداران قانونی کردن اصول اخلاقی پاسخ می دهند: مسئله ی تعین و حدود باید بوسیله ی عرف و عقل عرفی[۶۲] حل شود.[۶۳]
اما پاسخ آنها مسئله را حل نمی کند چون مسلماً چنین عقلی در عصر پست مدرن مورد تشکیک جدی واقع شده است.
اما اگر جلوی ورود هر عنصر اخلاقی را در قانون بگیریم ، ممکن است جامعه بوسیله ی بی اعتناییِ اخلاقی، به یک انحطاط اخلاقی دچار شود. بنابراین در عمل می بینیم در نظام های حقوقی غربی ، برای جلوگیری از انحطاط اخلاقی جامعه در مواردی ، فعلِ ترکِ منجر به قتل، به عنوان مثال، جرم محسوب شده و تارک فعل قاتل به حساب آمده است. به دلیل نبود مبنای فقهی مستحکم، متفکران و حقوقدانان غربی برای حل این تعارض ، روی به سوی مکاتب سودگرایی ، قراردادگرایی و وظیفه گرایی آورده اند[۶۴] و مسئولیت ترک فعل را با قرارداد و وظیفه ناشی از تعهد، تبیین کرده اند که در واقع، همه ی آنها مبتنی بر فردگرایی و پذیرش اختیاری مسئولیت هستند. اما در عمل هر آنچه که با این فرد گرایی و پذیرش اختیاری تعارض پیدا کند نفی می شود. بنابراین در نهایت هیچ اصل عینی مستقل از افراد وجود ندارد که تعارض میان آزادی فردی و اخلاقی شدن قوانین را از میان بردارد. پایه ی سست قرارداد گرایی و وظیفه ناشی از قراداد ، نمی تواند مبنای فلسفی محکمی برای حل این تعارض باشد. ما معتقدیم نظام فقهی اسلامی، مبتنی بر نگاهی عمیق الهی به وجود انسان و حرمت نفس است و مسئولیت الهی انسانها در قبال جان افراد دیگر در این نظام ، تعارض میان آزادی و اخلاقی کردن قوانین از میان بر می خیزد.
متأسفانه بعضی حقوقدانان کشور ما، گمان کرده اند آنچه در فقه اسلامی وجود دارد همان چیزی است که مثلاً در حقوق انگلستان وظیفه اقدام نامیده می شود. به عنوان مثال جناب دکتر میر محمد صادقی در مقاله ای در همین موضوع پس از اشاره به موضع فقه اسلامی در این موارد می گوید: « به نظر می رسد که در همه موارد فوق نوعی وظیفه اقدام، یعنی آنچه که در حقوق انگلستان به شرحی که قبلاً گذشت «Duty to act» نامیده شده است، وجود داشته و همین باعث مسئول شناخته شدن تارک فعل می باشد. در صورت فقدان چنین وظیفه ای، صرف عدم جلوگیری از مرگ یا ورود صدمه و جراحت به دیگری، به رغم توانایی بر انجام این کار و به رغم تمایل تارک فعل به تحقق این نتیجه، هر چند از لحاظ اخلاقی کاملاً مذموم و ناپسند می باشد ولی، همان طور که برخی از فقها تصریح نموده اند، هیچ گونه مسئولیتی را برای تارک فعل (که صرفاً مانع مرگ یا ضرب و جرح نشده است نه اینکه باعث آن شده باشد) به دنبال نخواهد داشت.»[۶۵] به نظر می رسد مولف این مقاله ، به عمق مبنای فقهی فتاوای فقهای ما پی نبرده اند و تحت تأثیر متفکرین غربی گمان کرده اند که مبنای حکم فقهای ما نیز فرد گرایی است!
۴-۲- نظر حقوقدانان ایرانی
در مورد نقش ترک فعل در وقوع جرم قتل عمدی بین حقوقدانان اختلاف نظر دیده میشود. بعضی با استناد به موازین فعلی قانون مجازات اسلامی ارتکاب قتل عمد با ترک فعل را مردود دانسته و در مقابل عده ای آن را پذیرفته اند.
۴-۲-۱- نظر مخالفین
در مخالفت با نظریۀ قتل عمدی از طریق ترک فعل، بعضی از حقوقدانان معتقدند: به جز در موارد مخصوص و استثنایی برای انجام قتل یک عمل مادی یعنی یک فعل لازم است. این عمل را مرتکب باید بخواهد (سوءنیت عام) و تا عمل را نخواهد، نمیتواند نتیجه را بخواهد. به عبارت دیگر، نمیتوان نتیجه را خواست ولی عمل را انجام نداد. عقیدۀ بعضی از حقوقدانان بر این است که حتی رویۀ قضایی نیز برای احراز قتل عمد، انجام عمل مثبت مادی از سوی قاتل را لازم میداند.
به نظر بعضی قانونگذار دربندهای سه گانۀ مادۀ ٢٠۶ ق.م.ا که راجع به قتل است ازواژه کار استفاده کرده و کار معادل فعل است، یعنی اینکه متهم باید فعلی را انجام دهدو چون در این ماده به ترک فعل اشاره نکرده، با در نظر گرفتن مادۀ ٢ ق.م.ا که فعل یا ترک فعلی را جرم میداند که برای آن مجازات تعیین شده باشد، نباید قایل به وقوع قتل عمد از طریق ترک فعل شد. به عبارت دیگر قتل عمد دانستن چنین ترک فعلی . مخالف اصل قانونی بودن جرم و مجازات است ، مخالفان وقوع قتل عمد از طریق ترک فعل، برای تقویت نظر خود به بند ٢ مادۀ واحدۀ قانون مجازات خودداری از کمک به مصدومین و رفع مخاطرات جانی ١٣۵۴ استناد میکنند که به موجب آن: هر گاه کسانی که حسب قانون یا وظیفه مکلفند به اشخاص آسیب دیده یا اشخاصی که در معرض خطر جانی قراردارند کمک کنند از اقدام لازم و کمک به آنها خودداری کنند، به حبس جنحهای از شش ماه تا سه سال محکوم
خواهند شد. طبق این نظر، بند ٢ مادۀ واحده، جایگزین قتل ناشی از ترک فعل شده است. بنابراین چون در این بند به قتل عمد اشاره نشده است، این سکوت را باید به نفعمتهم تفسیر کنیم.
دلیل دیگر مخالفان ممکن است استناد به قاعدۀ تدرءالحدود بالشبهات باشد. مفاداجمالی قاعده آن است که در مواردی که وقوع جرم یا انتساب آن به متهم یا مسئولیت و استحقاق مجازات وی به جهتی محل تردید باشد، به موجب این قاعده باید جرم ومجازات را منتفی دانست. این قاعده از نظر حقوقدانان اسلامی از قواعد تفسیری است و . با قاعده تفسیر به نفع متهم از جهاتی همتایی دارد.
۴-۲-۲- نظر موافقین
بعضی از حقوقدانان معتقدند: در صورتی که تارک فعل قانوناً یا به موجب قرارداد وتوافق مکلف به انجام فعل باشد و به قصد سلب حیات از دیگری از انجام آن خودداری کند، آن ترک فعل عنصر مادی جرم قتل محسوب میشود . بر این اساس چنانچه فردی به هر نحو حیات دیگری را به خود وابسته ساخته و متعهد به انجام وظایفی در حفظ زندگی وی شود اگر با ترک فعل خویش به طور غیر مستقیم حیات متعهد له را به مخاطره افکند در صورت وقوع جنایت و احراز عمد، به قصاص محکوم میگردد. بعضی از حقوقدانان در مورد مادۀ ٢٠۶ ق.م.ا و اینکه قانونگذار در این ماده فقط به “کار” اشاره کرده که معنایی غیر از ترک فعل دارد، معتقدند:
کانون توجه مقنن در این ماده احصاء رکن معنوی قتل عمدی است و مقنن به هیچ »وجه در مقام بر شمردن موارد عمل مرتکب نیست، در عین حال از متن ماده نیز عدم « امکان وقوع قتل عمدی با ترک فعل استنتاج نمیشوداز نظر این گروه ترک فعلی که انجام آن وظیفۀ مکلف باشد با حصول شرایطی این قابلیت را دارد که موجب تحقق قتل عمدی شود یعنی چنانچه تارک فعل بداند عملی راکه ترک میکند با قتل دیگری ملازمه دارد، در صورت وقوع قتل در معرض اتهام قتلعمدی قرار دارد. حقوقدانانی که به نقش ترک فعل در وقوع جرم قتل عمدی باور دارند،
بررسی امکان ارتکاب قتل عمدی از طریق ترک فعل در فقه و حقوق کیفری ایران موضوع را از باب تسبیب پیگیری کردهاند و عقیده دارند که ترک فعل سبب وقوع مرگ شده است.
۴-۳- نظر فقها در خصوص ترک فعل و موضع فقه اسلامی
فقها در کتب فقهی خود بر ضابطۀ مشخصی در مورد نقش ترک فعل در جرم قتل عمدی تاکید نکرده و بیشتر به بررسی موردی پرداختهاند. هر چند به نظر بعضی ازحقوقدانان، فقها عموماً ارتکاب قتل عمد با ترک فعل را با تاکید بر ضرورت رابطۀ سببیت پذیرفته‌اند، علی رغم این مطلب، بین فقها نیز در این خصوص اختلاف نظر است.
۴-۳-۱- نظر مخالفین
بعضی از فقها وقوع قتل عمد با ترک فعل را محل تردید دانستهاند، با این توضیح،مرگ که یک امر وجودی است، نمیتواند ناشی از یک امر عدمی باشد . بر اساس این نظر فقط فعل میتواند رکن مادی قتل باشد و ترک فعل این توانایی و قابلیت را ندارد که سبب یک امر وجودی یعنی قتل شود، حتی اگر شخص تارک عملی را ترک کرده باشد که موظف به انجام آن بوده است.بعضی دیگر نیز در موافقت با این نظر، رابطۀ سببیت را در این نوع قتل مخدوش در این حالت به علت خدشه در رابطۀ سببیت، دانسته‌اند انتساب قتل به تارک فعل محل تردید است. بعضی از فقهای اهل سنت نیز در فرضی که شخصی دیگری را حبس و از رساندن آب و غذا به وی خودداری میکند، در صورت مرگ زندانی، حبس کننده را ضامن نمیدانند، به این دلیل که رابطۀ سببیت موجود نیست .
۴-۳-۲- نظر موافقین
در مقابل نظر فوق، به نظر عدهای دیگر از فقها، اگر جانی محبوس را از طعام وشراب منع کند، چنانچه مدت حبس وی به گونهای باشد که معمولاً افراد محبوس درآن مدت زنده نمیمانند، در صورت وقوع مرگ، قتل عمدی خواهد بود، هر چند جانی طبق این نظر ترک فعل نه تنها قصد قتل نداشته باشد میتواند رکن مادی قتل عمد باشد که حسب مورد میتواند نوعاً کشنده باشد و در اینصورت نیازی به اثبات قصد قتل تارک نیست. به نظر بعضی از فقهای اهل سنت سبب مرگ ممکن است ایجابی (فعل) یا سلبی(ترک فعل) باشد. بر اساس این نظر ترک فعل نیز میتواند سبب قتل شود مانند اینکه کسی شخص ناتوانی را در محلی بازداشت کند و از رساندن آب و غذا به وی عمداً خودداری کند و در اثر ترک فعل وی مجنی علیه فوت کند.
چنانچه جانی فعلی را ترک کند که حیات قربانی بر انجام آن فعل » : بعضی معتقدندمترتب است، قتل ارتکابی عمدی خواهد بود. مثلا مادر در مدتی بچۀ خود را شیر ندادهو این مدت به میزانی است که کودک معمولاً در آن مدت میمیرد و یا جانی شخصی رادر اتاقی زندانی میکند و به وی آب و غذا نمیرساند به نحوی که این شخص معمولاً در شناسایی ترک فعل به « اثر نرسیدن آب و غذا در آن مدت تلف میشود.
عنوان رکن مادی جرم قتل عمد از نقاط قوت این نظریه است اما مثالهای این نظریه ازمصادیق ترک فعل نیستند. در فرضی که جانی، شخصی را در اتاقی زندانی میکند و بهوی آب و غذا نمیرساند و محبوس در اثر آن میمیرد، در مجموع رفتار ارتکابی متهم،فعل و ترک فعل موجب قتل میباشد. البته در این فرض بعضی از حقوقدانان اعتقاد به فعل ناشی از ترک فعل دارند که به موجب آن جرم انجام شده یا اقدام به ارتکاب فعل غیر قانونی در شرایطی است که مرتکب خود قانوناً مکلف به حفظ ارزشهایی چون جان،مال و آزادی دیگران است ، این نظر در تعارض با مادۀ ٢ قانون مجازات اسلامی است که فقط فعل یا ترک فعلی را که برای آن مجازات تعیین شده باشد، جرم میداند و به فعل ناشی از ترک فعل اشاره نکرده است، هرچند که بعضی از حقوقدانان نیز با عنوان فعل ناشی از ترک فعل مخالفند وآن را نوعی فعل میدانند. در مثال مزبور یعنی حبس دیگری و نرساندن آب و غذا به وی، بعضی از فقها علی رغم مخالفت با ارتکاب قتل عمد از طریق ترک فعل، معتقد به قتل عمدی هستند که ظاهراً رفتار تارک را فعل و ترک فعل دانسته‌اند.
۴-۳-۳- موضع فقه اسلامی

نظر دهید »
راهنمای نگارش مقاله در رابطه با پایان نامه تحلیل ...
ارسال شده در 17 آذر 1400 توسط فاطمه کرمانی در بدون موضوع

زنان.
کودکان، مشارکت سیاسی.
حقوق محیط زیست.
حقوق اقتصادی و اجتماعی.
شهرداری ها می توانند این مهم را از طریق ابزار سمعی و بصری، برقراری دوره های کوتاه مدت، برنامه های فرهنگی و هنری دیگر انجام دهند(امیر ارجمند، ۱۳۸۰).
۲-۱۵: ارزیابی برنامه های آموزشی حقوق شهروندی
در مورد ارزیابی برنامه های حقوق شهروندی توجه به نکات زیر ضروری است:
ارزیابی در هر برنامه حقوق شهرندی لازم است.
اقدام به ارزیابی باید خود جزئی از برنامه آموزشی باشد.
ارزیابی باید قبل، درضمن و بعد از مرحله آموزش به معنای اخص صورت گیرد.
۲-۱۵-۱: ارزیابی قبل از آموزش:
الف- انتخاب مناسب جمعیت های مورد نظر؛
ب- مشخص نمودن ساختار آموزش؛
ج- مشخص نمودن آموزگاران و نیاز های خاص آن ها برای آموزش؛

( اینجا فقط تکه ای از متن درج شده است. برای خرید متن کامل فایل پایان نامه با فرمت ورد می توانید به سایت feko.ir مراجعه نمایید و کلمه کلیدی مورد نظرتان را جستجو نمایید. )

د- شناخت بهتر دانسته ها، خلاء ها، و انتظارات جمعیت های مورد نظر برای آموزش؛
۲-۱۵-۲: ارزیابی ضمن آموزش:
ارزیابی ضمن آموزش باید موارد زیر را ممکن سازد:
ارزیابی روش های آموزش( گاهی یک تفاوت عمده بین آنچه پیش بینی می شود آموزش داده شود و آنچه آموزش داده می شود، وجود دارد).
شناخت شرایطی که آموزش در آن صورت می گیرد( وضعیت فیزیکی اماکن، وسایل آموزشی و غیره).
ارزیابی جو حاکم بر آموزش و اطمینان از این که در طی خود مرحله آموزشی حقوق شهروندی رعایت گردد.
۲-۱۵-۳: ارزیابی بعد از آموزش:
ارزیابی بعد از آموزش موارد زیر را ممکن می سازد:
الف - اطمینان از این که برنامه آموزش مطابق طرح پیش بینی شده تحقق یافته است.
ب - با توجه به تحلیل های آموزگاران و دانش آموختگان و احتمالا خانواده آنها یافتن راه های بهبود کیفیت دوره های بعدی آموزش.
لازم به یادآوری است که باید ارزیابی تاثیر نهایی یک دوره ی آموزشی حقوق شهروندی کاملا محتاط بود، زیرا آموزش حقوق شهروندی یک مبارزه مستمر است که باید در تمام طول زندگی آن را ادامه داد، برای هر نسل دوباره آن را آغاز کرد. (امیر ارجمند، ۱۳۸۰).
۲-۱۶: تعاریف و ماهیت درس مطالعات اجتماعی
در میان برنامه های درسی، مطالعات اجتماعی یک حوزه ی یادگیری اصلی است که مفاهیم اصلی خود را از ائتلاف رشته های گوناگون به ویژه جغرافیا، تاریخ و علوم اجتماعی می گیرد. با بررسی تاریخچه ی مطالعات اجتماعی می توان دریافت که صاحب نظران درباره ی مفهوم مطالعات اجتماعی، تعاریف و مقاصد آن و به ویژه درباره ی آموزش مجزای رشته ها یا تلفیق حوزه های مرتبط، برداشت یکسانی ندارند و در زمینه های فوق از دیرباز نوعی تنوع آرا و اندیشه در میان برنامه ریزان درسی وجود داشته است که تاکنون نیز ادامه دارد.
گفتنی است اصطلاح مطالعات اجتماعی نخستین بار توسط جسی جونز[۵۲]، (۱۹۵۰)در مقاله ای با عنوان کارگر جنوبی در آمریکا به کار گرفته شد. وی در این مقاله، مشکل انطباق و مشارکت سیاه پوستان و نژاد سرخ پوست را در جامعه ی آمریکا مطرح کرد. صرف نظر از آن که هدف اصلی مقاله ی جونز مشارکت واقعی سیاهان یا اطاعت آن ها از فرامین حاکم و جامعه پذیری آن ها بوده باشد، به هر حال در سال ١٩١۶ سرانجام یک حوزه ی برنامه ی درسی با عنوان مطالعات اجتماعی که هدف آن، آماده کردن افراد جوان به عنوان شهروندانی مؤثر در جامعه بود، به وجود آمد و در سال١٩٢١ این درس مشروعیت قانونی یافت.
پس از آن زمان، تلاشی برای تهیه ی برنامه ی درسی تلفیقی که محتوای آن از علوم انسانی و اجتماعی گرفته می شد، آغاز گردید و دانش آموزان دوره ی ابتدایی در درسی با عنوان مطالعات اجتماعی با تنوعی از موضوعات تاریخی، جغرافیایی، اجتماعی و اقتصادی با تأکید بر مشاغل، مسکن، غذا، حمل و نقل و …، رو به رو شدند که به تدریج با پیچیدگی بیش تر در سال های بعد، ادامه می یافت و به موضوعات دیگر ختم می شد. پس از نضج این برنامه ی درسی در آمریکا، به تدریج مطالعات اجتماعی به سایر کشورهای جهان راه یافت(ملکی، ۱۳۷۵).
دایره المعارف بین المللی آموزش و پرورش، در جلد دهم، مطالعات اجتماعی را این گونه تعریف کرده است:
مطالعات اجتماعی حوزه ای از برنامه ی درسی است که هدف آن، آشنا کردن بچه ها با محیط اطرافشان و نیز توسعه ی ارتباطات انسانی است؛ به گونه ای که دانش آموزان، شهروندان خوبی تربیت شوند. محتوای این درس از تاریخ، جغرافیا و دیگر علوم اجتماعی استخراج می شود(همان منبع، ۱۳۷۵).
مطالعات اجتماعی برنامه ی درسی است که:
هدف های خود را از ماهیت جامعه می گیرد و به اجتماعات دیگر مربوط می سازد؛
محتوای خود را از علوم اجتماعی رشته های دیگر می گیرد؛
به شیوه ای آموزش داده می شود که تجربیات شخصی، اجتماعی و فرهنگی دانش آموزان را منعکس می سازد؛
به دانش آموزان کمک می کند که یادگیری خود را به زندگی اجتماعی خارج ازمدرسه انتقال دهند.
در ایران، در سال ١٣٧۷، برای نخستین بار شورای وقت برنامه ریزی مطالعات اجتماعی دفتربرنامه ریزی و تألیف کتب درسی، تعریف زیر را برای مطالعات اجتماعی ارائه داد:
حوزه ای که درباره ی انسان و تعامل او با محیط های اجتماعی، فرهنگی، طبیعی و تحولات زندگی بشر در گذشته، حال و آینده و جنبه های گوناگون آن)سیاسی و اقتصادی، فرهنگی و محیطی) بحث می کند.
چنین تعریفی، اوّل این که رشته های مختلف مانند تاریخ، جغرافیا، جامعه شناسی، مردم شناسی، علوم سیاسی، اقتصاد و روان شناسی را زیر پوشش قرار می دهد و دوم این که بر ارتباط بین شاخه های علوم اجتماعی برای رسیدن به فهمی وسیع تر اشاره می کند.
۲-۱۷: ضرورت واهمیت برنامه ی درسی مطالعات اجتماعی
پویایی هر جامعه تا حدود زیادی به وجود شهروندانی که برای مشارکت و تعامل در امور زندگی اجتماعی احساس تعهد کنند و از آگاهی های لازم در این زمینه برخوردار باشند، بستگی دارد. بر همین مبنا، از یک نظر امروزه اغلب برنامه های درسی و از جمله برنامه ی درسی مطالعات اجتماعی به سمت تربیت شهروند آگاه و مسئول جهت گیری کرده اند.
درس مطالعات اجتماعی بستر مناسبی برای پرورش مهارت های زندگی اجتماعی فراهم می آورد. در این درس، دانش آموزان با حقوق و مسئولیت های شهروندی مورد نظر در جامعه ی خود آشنا می شوند
و با درک و فهم مسائل و موضوعات جامعه ی محلی، محیط پیرامون و کشور خود، چگونگی زندگی در
اجتماع را می آموزند و به مهارت های لازم برای زندگی اجتماعی مجهز می شوند .درس مطالعات اجتماعی این قابلیت را دارد که تصمیم گیری فردی و مشارکت اجتماعی و با هم زیستن را در دانش آموزان تقویت کند.
درس مطالعات اجتماعی با بهره گیری از رشته ها و شاخه های علمی چون تاریخ، جغرافیا، فرهنگ
و مردم شناسی، مبانی دینی و اخلاق می تواند در امر هویت بخشی به دانش آموزان نقش مهمی را ایفا کند.
یکی از ضرورت های اساسی وجود این برنامه ی درسی ، لزوم ایجاد عشق و علاقه نسبت به سرزمین و حفظ کشور، شناخت منابع و استعدادهای آن و همچنین حفظ و انتقال میراث فرهنگی کشور است .کودکان و نوجوانان از طریق برنامه ی درسی مطالعات اجتماعی می توانند با گذشته ی سرزمین خود، آثار و مفاخر و شخصیت های بزرگ و هم چنین توان های محیطی، جغرافیایی و استعدادهای کشورشان آشنا شوند و بدین ترتیب، هویت خود را بهتر درک کنند؛ بدیهی است این غرور ملی که موجب روحیه ی اعتماد به نفس و خودباوری می شود، یکی از اهداف و رسالت های عمده ی این درس است.
برنامه ی درسی مطالعات اجتماعی می تواند علاوه بر تربیت اجتماعی و کمک به جامعه پذیری، زمینه ی پرورش تفکر انتقادی و توانایی نقادی اجتماعی را نیز فراهم آورد؛ بدین ترتیب که دانش آموزان را به تدریج برای داشتن یک موضع فعال، حساس، پویا و منطقی نه صرفاً انفعالی دررویارویی با مسائل جامعه آماده کند؛ به گونه ای که آن ها بتوانند مسائل اجتماع و محیط پیرامون خود راهر چند در چارچوب ساده و کودکانه مورد نقد و داوری قرار دهند تا در آینده به افرادی متفکر و مبتکرمبدل شوند و قادر به حلّ مسائل و دگرگون کردن شرایط و پیشبرد آرمان های جامعه باشند.
به طورکلّی، برنامه های درسی و به ویژه برنامه ی درسی مطالعات اجتماعی وظیفه انتقال میراث فرهنگی، بسط میراث فرهنگی و نقد میراث فرهنگی را به عهده دارند. لذا علاوه بر اهمیت انتقال وبسط میراث فرهنگی، توسط این برنامه، نقد و ارزیابی هنجارها، رسوم، اخلاق و … مورد توجه است. بدیهی است معیار و ملاک این نقد و بررسی، مبانی اعتقادی و اجتماعی است که زیربنای برنامه راتشکیل می دهد و در کشور ما این مبانی همانا مبانی اعتقادی و اجتماعی دین مبین اسلام است.

نظر دهید »
  • 1
  • ...
  • 65
  • 66
  • 67
  • ...
  • 68
  • ...
  • 69
  • 70
  • 71
  • ...
  • 72
  • ...
  • 73
  • 74
  • 75
  • ...
  • 107

آخرین مطالب

  • راهنمای ﻧﮕﺎرش ﻣﻘﺎﻟﻪ ﭘﮋوهشی در مورد آسیب شناسی نقش ...
  • مطالب پژوهشی درباره اثرات لینالول بر الگوی فعالیت نورونی ...
  • فایل پایان نامه کارشناسی ارشد : پژوهش های انجام شده در مورد مبانی و اهداف ...
  • پژوهش های پیشین درباره اشتباه در موضوع ...
  • پایان نامه های انجام شده درباره تعیین ارتباط ...
  • دانلود فایل های پایان نامه در مورد بررسی اثر ...
  • توصیه های اصلی و اساسی درباره آرایش دخترانه که باید حتما در نظر بگیرید
  • سایت دانلود پایان نامه: دانلود فایل های پایان نامه با موضوع مدل سازی هم ...
  • دانلود فایل پایان نامه : منابع کارشناسی ارشد درباره پیش بینی ...
  • راهنمای نگارش مقاله در رابطه با جایابی بهینه خازن ...
  • پژوهش های انجام شده در رابطه با مطالعه تطبیقی تاثیر جنسیت ...
  • دانلود منابع پژوهشی : فایل های پایان نامه درباره : استعداد ...
  • دانلود مطالب پایان نامه ها در مورد بررسی تاثیر ...
  • طرح های پژوهشی و تحقیقاتی دانشگاه ها با موضوع : بررسی تاثیر ...
  • پایان نامه ارشد : منابع کارشناسی ارشد با موضوع : طراحی ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه در مورد سنجش سمیت تنداکسیر، ...
  • مقالات و پایان نامه ها درباره تأثیر-بحران-مالی-بر-بیکاری-کشور های-منتخب-حوزه ی-منا- ...
  • راهنمای نگارش پایان نامه و مقاله درباره کنترل فرآیند ...
  • دانلود مقالات و پایان نامه ها درباره تولید ...
  • راهنمای نگارش مقاله در مورد بررسی مزایای مورد نظر مصرف کنندگان ...
  • پژوهش های پیشین در مورد تصاویر ادبی تقوا ...
  • منابع علمی پایان نامه : دانلود پایان نامه با موضوع بکارگیری مدلE-S-QUAL وANP ...

مجله علمی: آموزش ها - راه‌کارها - ترفندها و تکنیک‌های کاربردی

 درآمدزایی از تبلیغات پاپ آپ
 تغییر شخصیت برای محبوبیت
 معرفی نژاد سگ اسکیمو
 سوءتفاهم در روابط عاشقانه
 بازاریابی موفق در توییتر
 استفاده ایمن از جلیقه پرواز طوطی
 فروش عکس های سه بعدی آنلاین
 غلبه بر ترس و شک در رابطه
 بیماری های پوستی گربه ها
 تشخیص جنسیت طوطی گرینچیک
 تعادل در رابطه عاطفی
 نوشتن متا تایتل جذاب
 معرفی نژاد سگ مالینویز
 جذب دختران برای ازدواج
 تبلیغات در وبسایت درآمدزا
 روانشناسی عاشق شدن مردان
 درمان اسهال گربه خانگی
 بیماری های شایع سگ ها
 کک و کنه در گربه ها
 حفظ مشتری کسب و کار
 علت سردی مردان در رابطه
 تغذیه مناسب سگ خانگی
 استفاده حرفه ای از Jasper
 علائم کلسیویروس گربه
 معرفی گربه‌های DSH
 

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کاملکلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل کلیه مطالب این سایت فاقد اعتبار و از رده خارج است. تعطیل کامل

لطفا صفحه را ببندید

جستجو

فیدهای XML

  • RSS 2.0: مطالب, نظرات
  • Atom: مطالب, نظرات
  • RDF: مطالب, نظرات
  • RSS 0.92: مطالب, نظرات
  • _sitemap: مطالب, نظرات
RSS چیست؟
کوثربلاگ سرویس وبلاگ نویسی بانوان